قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٤ - يادآورى يك نكته
را يافته است جز با بررسىهاى عقلى نمىتواند انجام پذيرد. بنابراين بايد گفت باب بررسىهاى مفاهيم و معانى فلسفى براى هميشه به روى حواس بشر بسته شده است؛ زيرا جايگاه اينگونه مفاهيم را عالىترين مرحله از مراحل ادراك انسان تشكيل مىدهد. در اين صورت دست حواس ظاهرۀ علم از رسيدن به اينگونه مفاهيم كوتاه و خرماى حل آن معانى بر نخيل فلسفه است. بدينجهت است كه اين مفاهيم را «معقول ثانى به اصطلاح فلسفى» ناميدهاند. معقول ثانى به اصطلاح فلسفى يكى از مهمترين مسائل فلسفۀ الهى است كه در جاى خود به تفصيل بايد مورد بحث و بررسى قرار گيرد.
براى روشن شدن اين مطلب كه مفاهيم فلسفى در حواس نمىگنجد بايد به اين مسئله توجه شود كه خود ضرورت و جبر كه بر سراسر موجودات جهان حاكم است يك پديدۀ مخصوص در رديف ساير پديدههاى عالم هستى نيست كه مانند ساير پديدهها قابل احساس و لمس باشد. بهطورى كه هيچ فردى از افراد انسان معنى ضرورت يا جبر را هرگز به حس ظاهر درنيافته است؛ يعنى نه ديده و نه شنيده و نه چشيده و نه لمس كرده و نه استشمام كرده است. در عين اينكه هر انسانى معنى ضرورت و جبر را به روشنى و وضوح در ذهن خود مىيابد و هيچگونه ترديدى در اين باب به خود راه نمىدهد. به اين ترتيب معلوم مىشود عقل انسان، مفاهيم فلسفى را به طريق ديگرى كه آن حس ظاهرى نيست ادراك كرده و آنها را يافته است.
در اينجاست كه به وضوح درمىيابيم همۀ علوم با استناد به يك اصل فلسفى كه همان ضرورت و جبر در نظام على و معلولى جهان هستى است، بسيارى از مسائل خود را حل و فسخ مىنمايند؛ درحالىكه اين اصل فلسفى خود از طريق حواس به دست نمىآيد. بنابراين بايد گفت اعتقاد به اصالت حس و اعتماد به حواس ظاهر، بدون استناد به يك اصل فلسفى غير محسوس، هيچ مسئلهاى را نمىتواند به اثبات رساند.