قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٨١ - آيا بطور مطلق مىتوان گفت قوه قبل از فعل است؟
زيور صورت آراسته مىگردد. گروهى از حكماى عهد باستان اين عقيده را پذيرفته بودند و آن را ترويج مىكردند. برخى از حكماى سلف به دنبال اين طرز تفكر خويش، كه قوه را از هر جهت بر فعل مقدم مىدانستند، يك سلسله عقايد و افكار موهوم ديگر نيز از خود بجاى گذاشتند. كه عبارتند از:
١-همۀ اشياء در ازل برحسب طبيعت خود بهگونهاى نامنظم و غير موزون در حركت بودند؛ سپس خداوند متعال به طبيعت اين اشياء كمك كرد و همۀ آنها را در يك نظام متين و محكم، استوار ساخت.
٢-پيش از پيدايش جهان، تاريكى و ظلمت همهجا را فرا گرفته بود؛ همهچيز در سكون بىپايان و سكوت مرگبار فرو رفته بود. بعد از اين خداوند همهجا را روشن كرد و همهچيز را به جنبش و حركت درآورد.
٣-قبل از اينكه عالم به منصۀ بروز و ظهور برسد، همهچيز در همهچيز موجود بود؛ مواد مختلف درهم آميخته بود؛ بين عناصر اوليۀ جهان هيچگونه تمايز وجود نداشت. بعد از اين مرحله بود كه عقل جهان آنها را از يكديگر جدا كرده و به رشتۀ نظم و ترتيب كشيد. اين نظريه در باب پيدايش جهان همان چيزى است كه بو على سينا تحت عنوان «نظريۀ خليط» از فيلسوف عهد باستان انكساغورس ١نقل مىكند.
«نظريۀ خليط» مطابق نقل مرحوم فروغى به ترتيب زير است: «ديگر از حكماى آن عصر انكساغورس است؛ و رأى او دربارۀ اجسام و جهان با حكماى سابق الذكر فرق عمده دارد. ازاينرو كه او قائل نيست به اينكه همهچيز از يك عنصر يا ماده ساخته شده و حركات و تبدلات آنها ذاتى باشد و معتقد است بر اينكه هر چيزى تخمهاى دارد و تخمۀ همۀ اشيا در همۀ اشيا موجود است؛ جز اينكه در هر جنس تخمۀ مخصوص آن جنس بر تخمههاى ديگر غلبه و بروز دارد و تخمههاى ديگر در حال كمونند. مثلا چون يك قطعه استخوان را به نظر آوريم مادۀ گوشت و پوست و رگ و پى و
١ - . sarogaxanA