قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٧٤ - اقوال سهگانه
مىآورند. حكماى اسلامى صريحا به اين امر اعتراف دارند كه تمام تصورات بديهى عقلى امورى انتزاعى هستند كه عقل، آنها را از معانى حسى انتزاع كرده است. نكتهاى كه در كلمات حكماى اسلامى هست و در آثار ديگر فلاسفه كمتر به چشم مىخورد اين است كه فرق است بين انتزاع مفاهيم كلى كه منطبق با محسوسات است، مانند مفهوم انسان، و بين انتزاع بديهيات اوليه و مفاهيم عامه، مانند مفهوم هستى و نيستى، وحدت، كثرت، ضرورت، امكان، امتناع، عليت، معلوليت، حدوث، قدم و هكذا. . .
تفاوت در اينجاست كه مفاهيم كلى از راه تجربه و تعميم جزئيات محسوس براى عقل حاصل شده است، ولى عناوين عامه با يك نوع فعاليت مخصوص ذهن انتزاع شده كه با تجريد و تعميم متفاوت است. به همين جهت مفاهيم كلى را در اصطلاح فلسفۀ اسلامى «معقولات اوليه» ، و عناوين عامه را «معقولات ثانيه» ناميدهاند.
معقولات ثانيه نيز به دو قسم تقسيم شده كه به ترتيب عبارتند از:
١-معقولات ثانيه به اصطلاح منطقى.
٢-معقولات ثانيه به اصطلاح فلسفى.
شرح و تفصيل هريك از اين عناوين از گنجايش اين مختصر بيرون است ولى آنچه در اينجا مقصود است اين است كه همۀ اقسام معقولات، چه اولى و چه ثانوى؛ چه منطقى و چه فلسفى. مسبوق به ادراكات حسى مىباشند.
بنابراين مىتوان گفت حواس انسان دريچههاى ورود به جهان گستردۀ ادراك و نيل به كليات و معانى مىباشند، نه به نحو عليت و توليد بلكه صرفا به نحو اعداد. يعنى نفس ناطقۀ انسان پس از بكار بردن حواس يك نوع آمادگى مخصوص پيدا مىكند كه در اثر آن مىتواند با جهان معانى و كليات انس و الفت و حتى نوعى اتحاد حاصل نمايد. نتيجۀ اين سخن اين است كه هرگاه انسان فاقد حواس باشد به هيچوجه آمادگى و استعداد اتصال يا ادراك جهان معانى و كليات براى وى حاصل نمىگردد، و اين همان چيزى است كه از زمان ارسطو به عنوان يك قاعده مورد توجه واقع شده و