قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٤ - امكان فقرى
در جهان پهناور سخن و ساختمان متنوع جملهها جز عين ربط و تعلق و وابستگى، چيز ديگرى نيستند، وجودات امكانى در عالم هستى جز عين ربط و تعلق و وابستگى به علت اصلى، چيز ديگرى نمىباشد. بنابراين معلول بودن، بدان معنى نيست كه يك ذات به غير خود مرتبط مىگردد؛ بلكه معنى معلول بودن چيزى جز عين ربط و تعلق و وابستگى به غير نيست. مأخوذ نبودن ذات در مشتق كه خود يكى از اصول اساسى است، اين معنى را بخوبى تأييد مىكند.
خلاصۀ كلام اين است كه امكان، در باب وجود به اين معنى است كه ارتباط معلولها با علتها يك امر عارضى نيست، يعنى چنين نيست كه ارتباط با علت عارض بر ذات معلول گردد؛ بلكه ارتباط معلولها با علت عين ذات معلولهاست بهگونهاى كه اگر گفته شود معلولها جز ارتباط به علت چيز ديگرى نيستند، سخنى به گزاف گفته نشده است؛ و اين همان چيزى است كه صدر المتألهين آن را «امكان فقرى» در باب وجود خوانده است.
اكنون با توجه به معنى «امكان فقرى» در باب وجود، كه از جمله مسائل بديع و جالب در فلسفۀ اسلامى و محصول انديشۀ خلاق صدر الدين شيرازى است، به اين نتيجه مىرسيم كه تقسيم اولى موجود به دو قسم واجب و ممكن، به اين معنى بازمىگردد كه چون وجود بالذات داراى خصلت تشكيك و صاحب مراتب است، ناچار داراى دو مرتبۀ مستقل و غيرمستقل است. مرتبۀ مستقل وجود را «واجب» مىگويند و مرتبۀ غيرمستقل و وابستۀ آن را «ممكن» مىخوانند. شگفت اينجاست كه در باب تشكيك و صاحب مراتب بودن وجود، ما به الاشتراك بين مرتبۀ مستقل و مرتبۀ غير- مستقل و همچنين ما به الافتراق بين اين دو مرتبه، در خود ذات هستى جاى دارد و بيرون از وجود نيست. به اين ترتيب مىبينيم كه علاوه بر ضرورت، امكان فقرى نيز در درون هستى است و از خصلتهاى وجود بهشمار مىآيد.
براساس آنچه در اينجا ذكر شد، معنى اولى بودن تقسيم موجود به دو قسم واجب و ممكن آشكار مىگردد. زيرا معنى اولى