قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٣٥ - الجسم لا يكون علة فاعلية لجسم آخر
مىآيد هيولا علت قريب پيدايش جسم ديگر واقع شود؛ درحالى كه هيولا، همانگونه كه گذشت، امرى است عدمى و نمىتواند علت پيدايش جسم ديگر گردد.
بطور خلاصه مىتوان در اين باب چنين گفت: فاعل بودن يك جسم نسبت به جسم ديگر يا از جهت هيولاى آن است و يا از جهت صورت آن. اگر فاعل بودن جسم از جهت هيولاى آن باشد با اشكال عدمى بودن گوهر هيولا و فقدان اثر فاعلى آن روبرو خواهيم بود؛ ولى اگر فاعل بودن جسم از جهت صورت فعليۀ آن باشد، در اين صورت اين مشكل مطرح خواهد شد كه صورت فعليه در اجسام هرگز بدون وساطت هيولاى آنها اثر وجودى نخواهد داشت؛ هنگامى كه وساطت هيولا به عنوان آن علت قريب در تأثير فاعلى اجسام مطرح شود، اشكال فرض نخست اعاده خواهد شد؛ يعنى جاى اين پرسش باز خواهد شد كه آيا هيولا، كه در حد ذات خود چيزى جز حيثيت قبول و پذيرش محض نيست، چگونه مىتواند علت فاعلى واقع شود؟
هيچكس نمىتواند ادعا كند كه صورت فعليۀ جسم در مقام عمل و ايجاد از هيولاى خود بىنياز است؛ زيرا اگر اين سخن مقرون به صواب باشد لازم مىآيد صورت فعليۀ جسم در مقام وجود و هستى خويش نيز به طريق اولى از هيولا بىنياز باشد. و اين چيزى است كه حكما به هيچوجه آن را نمىپذيرند؛ تا جائى كه مىتوان گفت مسئلۀ تركيب جسم از دو عنصر هيولا و صورت مورد اتفاق همۀ حكماى اسلامى است. البته بودهاند كسانى كه اين مسئله را نپذيرفتهاند ولى ادلۀ محكم و براهين قاطعى كه در اين باب اقامه شده ما را از ذكر اقوال آنان بىنياز مىسازد.
«بهمنيار» ابن مرزبان، شاگرد برجستۀ ابن سينا، اين قاعده را در مورد اجسام فلكى به كار برده و براى اثبات آن پنج برهان اقامه كرده است كه برخى از آن براهين، فقط مىتواند در مورد اجسام فلكى معتبر باشد، ولى برخى ديگر در مورد همۀ انواع اجسام مىتواند اعتبار داشته باشد. اكنون بىمناسبت نيست كه عين عبارت بهمنيار را، در مورد براهينى كه در همۀ انواع اجسام