قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٠٤ - رمز يا اصطلاح
كه از يك سو بالفعل و از سوى ديگر بالقوه باشد؛ ناچار بايد از ناحيۀ فعليت خويش به موجودى منتهى گردد كه از هر جهت بالفعل، و از ناحيۀ بالقوه بودن خود به موجودى پايان پذيرد كه از هر جهت بالقوه باشد؛ زيرا در غير اين صورت با بنبست دور و تسلسل روبرو خواهيم بود.
براساس اين نوع تفكر بايد گفت هيولاى اولى، كه از هرجهت بالقوه است، در حقيقت مرز عالم طبيعت را تشكيل مىدهد و اين ظرفيت يا مقدار قبول و اندازۀ پذيرش هيولا است كه حدود جهان طبيعت را نشان مىدهد. اما جهان از آن سوى كه به فعليت محض منتهى مىگردد نه مرزى مىشناسد و نه اندازهاى براى آن مىتوان تعيين نمود.
صدر المتألهين شيرازى، استاد عاليمقام و گرانقدر ملا محسن فيض كاشانى، از اين قاعده استفاده كرده و آن را جهت اثبات واجب الوجود بالذات بكار برده است. وى در كتاب ارزشمند «مبدء و معاد» خويش فصلى را منعقد ساخته و از طرق مختلف به اثبات واجب پرداخته است. ملا صدرا در طريقۀ دوم از مجموع شيوههائى كه جهت اثبات واجب به كار برده اين قاعده را سند و برهان خود ساخته و مىگويد: «. . . ثم ان كان كل ما يخرج من القوة الى الفعل بوجه من الوجوه يحتاج الى مخرج غير ذاته يخرجه منها اليه فيجب الانتهاء حينئذ الى سبب و مخرج يكون بالفعل من جميع الوجود لئلا يحتاج الى مخرج آخر دفعا للدور و التسلسل و هو الواجب الوجود بالذات و هو المطلوب.» ٢
رمز يا اصطلاح
مطابق آنچه تاكنون در باب قوه و فعل ذكر شد، اين مسئله بروشنى معلوم شد كه حركت همواره در جائى وجود دارد كه قوه و فعل بهگونهاى همبسته با يكديگر وجود داشته باشند. به اين ترتيب اگر يك موجود از هرگونه قوه و استعداد منزه و مجرد باشد هرگز
٢ -المبدأ و المعاد. (چاپ انجمن فلسفه) ص ١٦.