قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٤٠ - دكارت و پيروانش در اين باب چه مىگويند؟
به آن داد به اين ترتيب كه در ابتدا دو اصل موضوع زير را مطرح كرد:
الف-محال است چيزى ذاتيات خود را از دست دهد و باز همان چيز باشد.
ب-ممكن است جسمى كمكم حركت خود را از دست بدهد بىآنكه از جسم بودن خارج شود.
سپس نتيجه گرفت كه: حركت، ذاتى هيچ جسمى نيست. اين نتيجهگيرى از عمق اشكال برمىخيزد و از اينجا مىتوان به عمق طعنۀ پاسكال پى برد كه مىگفت: «دكارت هيچ احتياجى به خدا ندارد جز همينكه تلنگرى به عالم بزند و آن را به حركت درآورد» ولى بههرحال براى همين هم كه بود سخت به خدا احتياج داشت.
به خاطر داريم كه طرح دكارت اين بود كه همۀ پديدهها-حتى پديدۀ حيات را-با روش هندسى توجيه كند. اما طرح وى از همان آغاز با دشوارى روبرو شد. زيرا چطور مىتوانست حتى مكانيك را هم در هندسۀ خالص بگنجاند؛ با اينكه هندسۀ خالص تنها از امتداد بحث مىكند و موضوع بحث مكانيك امتداد بعلاوۀ حركت است؟ حركت به نظام هندسى بستگى ندارد و نمىشود آن را از صرف طبيعت امتداد به دست آورد؛ بلكه چيزى است كه از بيرون وارد امتداد مىشود. درست است كه اشياء ممتد واقعا حركت دارند. اما اين حركت مولود طبيعت امتداد آنها نيست. خود دكارت آنچنان به اهميت اشكال واقف بود كه عمدۀ تلاش خود را در راهحل آن به كار برد. اينكه مىبينيم دكارت حركت را به معنى صرف عبور و انتقال از مكانى به مكان ديگر مىگيرد، براى اين است كه مىخواهد غير از نسبتهاى مكانى، يعنى هندسى، چيز ديگرى در اجسام نماند. اما بههرحال خود انتقال چيزى است كه احتياج به توجيه دارد؛ زيرا اين سؤال مطرح است كه: انتقال «به وسيلۀ چه چيزى؟» در خود امتداد كه چيزى نمىتوان يافت زيرا كه حركت به چنين امتدادى بستگى ندارد. پس مىپرسيم: «انتقال به وسيلۀ كه؟» پيداست تنها پاسخ ممكن اين بود: «به وسيلۀ خدا.» اين بود آخرين پاسخ ژرا.