قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٥٩ - نظر فلاسفۀ تجربى در باب جوهر
انگلستان را در باب مقولۀ جوهر در اينجا بياوريم تا موضع ساير فلاسفۀ تجربى نيز در اين باب روشن گردد: «قول قدما دربارۀ جوهر اين بوده كه چيزى است كه اولا قائم به ذات است؛ ثانيا حامل و محل اعراض است؛ ثالثا هميشه موضوع قضيۀ منطقى قرار مىگيرد و هرگز محمول واقع نمىشود.»
لاك اين مفهوم را كاملا قبول ندارد و قولش دربارۀ جوهر قرين با شك و بدبينى است، زيرا آن را امر مجهولى مىداند كه ذهن براى توجيه كيفيات ناچار است فرض نمايد و وجود معلوم و محصلى ندارد و به وسيلۀ احساس ظاهر يا احساس باطن قابل ادراك نيست و در حقيقت زمينۀ وجود اعراض و كيفيات است كه ذهن نمىتواند آنها را بدون حلول در چيزى تصور كند؛ و لذا يك عامل وحدتى بايد آنها را به هم نگاه دارد كه همان جوهر است.
«ولى لاك از اين تعبير راضى نيست و مثل اينكه تصديق به وجود جوهر را از لحاظ مصالح دينى كرده نه از اين جهت كه واقعا به آن معتقد است. در تعريف آن مىگويد تصورات ساده كه هميشه باهم مورد تجربه قرار مىگيرد و به وسيلۀ ذهن متحد شده و موسوم به يك اسم مىگردد، راجع مىشود به چيزى كه خود قابل تجربۀ مستقيم نيست و فقط اعراض و كيفيات آن در تجربه حاصل مىشوند.
«لاك بين تصور مركب جوهر جزئى و مفهوم كلى جوهر فرق گذاشته و غرض او در كتاب خودش بحث از جواهر جزئى است نه مفهوم كلى جوهر كه امرى نامعلوم است. جوهر جزئى به معنى شىء موجود و وجود واقعى است نه صرف محل يا موضوع اعراض. لاك به واسطۀ نظريهاى كه دربارۀ انحصار منشأ تصورات به احساس ظاهر و باطن دارد، نمىتواند مفهوم كلى جوهر را قبول كند؛ زيرا نه در حس ظاهر محسوس است و نه در حس باطن؛ و اگر باشد امر معقول است. اعراض را يكىيكى به حس تجربه مىكنيم، اما از خود جوهر تجربۀ حسى نداريم و صرفا يك مفهوم ذهنى است؛ ولى وجود مفهوم ذهنى ضرورة دليل بر وجود خارجى آن نخواهد بود.
«اما تصور جوهر چگونه حاصل مىشود؟ لاك مىگويد به