قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٩ - مرتبۀ هر موجود مقوم آن موجود است
زلف آشفتۀ او موجب جمعيت ماست
چون چنين است پس آشفتهترش بايد كرد.
مرتبۀ هر موجود مقوم آن موجود است
اكنون كه اصل تشكيك در باب وجود تا حدودى، ولو هرچه مختصر، معلوم شد بايد به مسئلۀ ديگرى در اين باب توجه شود كه با اصل مورد بحث ما يعنى اصل «هيچ موجودى معدوم و هيچ معدومى موجود نمىشود» ارتباط كامل و اساسى دارد. مقصود ما نيز از طرح اصل اساسى تشكيك در اينجا چيزى جز بررسى اين مسئله نيست. آن مسئله عبارت از اين است كه هر مرتبه از مراتب موجودات در سلسلۀ طوليۀ وجود، مقوم مرتبۀ خويش است؛ يعنى مثلا در سلسلۀ طولانى علتها و معلولها مرتبۀ علت مقوم علت است و مرتبۀ معلول مقوم معلول؛ بطور مثال مرتبۀ وجودى معلول چيزى بيرون از هويت آن نيست كه بر وجود معلول عارض شده باشد؛ بلكه مرتبۀ وجودى معلول عين هويت معلول است بهطورى كه هرگونه تصور انفكاك بين وجود معلول و مرتبۀ آن مساوى با نيستى آن معلول خواهد بود. به عبارت ديگر مىتوان گفت در سلسلۀ طوليۀ هستى، مرتبۀ هر موجود چيزى جز هويت واقعى آن نيست.
اگر بخواهيم براى روشن شدن اين مطلب، كه مرتبۀ هر موجود در سلسلۀ طوليۀ هستى مقوم آن موجود است، مثالى آورده باشيم بايد از جهان ماهيات استفاده كنيم؛ زيرا براى جهان هستى از خود هستى نمىتوان مثال آورد؛ چون هستى، يك حقيقت واحد بيش نيست. لذا از جهان ماهيات كمك گرفته و دو مثال مىآوريم:
١-در باب فصل مميز جوهرى گفتهاند فصل نسبت به نوع همواره مقوم است؛ كما اينكه نسبت به جنس مقسم خواهد بود. بطور مثال، معنى ناطق نسبت به نوع انسان مقوم است. معنى اين سخن اين است كه نوع انسان بدون معنى ناطق مساوى با عدم آن خواهد بود. به اين ترتيب انسان بودن انسان چيزى جز معنى ناطق