قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٠٨ - برهان سوم
بيرون نخواهد بود كه:
١-نفس ناطقه تنها مثال خويش را، كه چيزى جز يك صورت ذهنى نيست، مىشناسد؛ ولى به هيچوجه نمىداند كه آن مثال، صورت ذهنى حقيقت خويش بهشمار مىآيد.
٢-نفس ناطقه مثال خويش را، كه چيزى جز يك صورت ذهنى نيست، مىشناسد؛ ولى بخوبى مىداند كه آن مثال، صورت ذهنى حقيقت خويش بهشمار مىآيد.
در صورت نخست به هيچوجه نمىتوان ادعا كرد كه نفس ناطقه نسبت به ذات خويش آگاهى مىيابد؛ زيرا هنگامى نفس ناطقه مىتواند از طريق ادراك مثال به ذات خويش آگاهى يابد كه مثال بودن آن مثال را نسبت به ذات خويش بشناسد؛ درحالى كه آنچه مفروض است خلاف اين مسئله را ثابت مىكند.
در صورت دوم، كه نفس ناطقه به خوبى مىداند آن مثال صورت ذهنى حقيقت خويش بهشمار مىآيد، ناچار بايد اعتراف كرد كه نفس ناطقه پيش از آنكه به مثال و صورت ذهنى خويش آگاهى يابد به حقيقت خويش واقف است. واقف بودن به حقيقت خويش، چيزى جز خودآگاهى نمىباشد.
برهان سوم
آگاهى نفس ناطقه نسبت به ذات خويش هرگز
از طريق صفات زائد بر ذات حاصل نمىگردد،
زيرا آگاهى نفس ناطقه نسبت به ذات خويش هنگامى مىتواند از طريق صفات صورت تحقق پذيرد كه رابطه ميان ذات و صفات براى نفس ناطقه معلوم و آشكار باشد. اين مطلب نيز بسيار روشن است كه وقتى رابطۀ ميان ذات و صفات براى نفس ناطقه معلوم باشد، نفس ناطقه پيش از آنكه از وجود صفات آگاهى يابد، نسبت به ذات خويش واقف است. واقف بودن نسبت به ذات خويش چيزى جز خودآگاهى ذاتى نمىباشد. اگر كسى اين برهان را با برهان اول و دوم مقايسه كند، ناچار بايد اعتراف كند كه دايرۀ اين