قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤ - ملاك صدق و كذب در قضايا
مثال، امكان عارض بر انسان موجود مىشود. اكنون سخن اين است كه اگرچه عروض امكان بر انسان، فقط در جهان ذهن انجام مىشود؛ ولى اتصاف انسان به ممكن الوجود بودن چيزى است كه در خارج تحقق مىپذيرد زيرا اگر چنين نباشد لازم مىآيد كه انسان موجود در خارج، ممكن الوجود نباشد؛ درحالىكه بطور قطع و ضرورت، انسان موجود در خارج ممكن الوجود است. بنابراين معقول ثانى به دو قسم تقسيم مىشود كه به ترتيب عبارتند از:
١-معقول ثانى به اصطلاح منطقى.
٢-معقول ثانى به اصطلاح فلسفى.
همانطور كه ذكر شد اگر ظرف عروض محمول بر موضوع و اتصاف موضوع به محمول، هر دو جهان ذهن باشد آن را معقول ثانى به اصطلاح منطقى مىنامند؛ و اگر ظرف عروض محمول بر موضوع جهان ذهن باشد ولى ظرف اتصاف موضوع به محمول، عالم خارج باشد آن را معقول ثانى به اصطلاح فلسفى مىگويند.
اكنون كه اقسام سهگانۀ قضيه را در اينجا بطور اجمال شناختيم بهتر است به مسألۀ صدق و كذب بازگرديم؛ و ملاك هركدام از آنها را در باب قضايا بازشناسيم.
ملاك صدق و كذب در قضايا
همانگونه كه در آغاز اين مبحث يادآور شديم، ملاك صدق در قضيۀ خارجيه و همچنين در قضيۀ حقيقيه عبارت است از مطابق بودن نسبت آن قضايا با آنچه در جهان خارج ما به ازاء آن نسبتها خوانده مىشود. مثلا هنگامى كه در باب قضيۀ خارجيه گفته مىشود: «همۀ سربازان در جنگ كشته شدند» ، اين قضيه صادق خواهد بود اگر واقعا همۀ سربازان در جنگ كشته شده باشند.
همچنين هنگامى كه در باب قضيۀ حقيقيه مثلا گفته مىشود «هر جسمى بطور بىنهايت قابل تقسيم است» ، اين قضيه صادق خواهد بود اگر واقعا هر جسمى در جهان خارج بطور بىنهايت قابل تقسيم باشد. براساس همين ضابطه هر دو قضيه كاذب خواهند