قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٠٧ - برهان دوم
برهان اول
جاى هيچگونه ترديد نيست كه نفس ناطقه در
مقام ادراك خويش چيزى جز خود را نمىيابد.
آنجا كه نفس ناطقه خود را مىيابد خودى يا خويش آشكار مىگردد. خودى يا خويش در قالب يك مفهوم نمىگنجد، با هيچ كلمهاى نيز نمى- توان آن را نشان داد؛ تنها كلمهاى كه براى اشاره به اين حقيقت انتخاب شده كلمۀ «من» است. اين كلمه تنها در جائى به كار مى- رود كه خودى يا خويش آشكار شده باشد. هرچيزى كه در متن اين حقيقت نباشد به هيچوجه نمىتواند به وسيلۀ كلمۀ «من» مورد اشاره واقع شود. آنچه از حقيقت خودى يا خويش بيگانه است مدلول كلمۀ «او» يا ساير ضماير واقع مىشود.
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد اين مسئله به روشنى معلوم مىشود كه حقيقت نفس ناطقه با آنچه آن را مثال نفس ناطقه يا صورت ذهنى آن مىنامند، تفاوت دارد؛ زيرا حقيقت نفس ناطقه تنها با كلمۀ «من» مورد اشاره واقع مىشود ولى مثال نفس ناطقه يا صورت ذهنى آن مدلول كلمۀ «او» قرار مىگيرد.
اكنون اگر كسى بگويد نفس ناطقه نسبت به ذات خويش از طريق صورت ذهنى آگاهى مىيابد، ناچار بايد به اين مسئله اعتراف كند كه كلمۀ «من» معنى خود را از دست داده و اين كلمۀ «او» است كه همواره نقش كلمۀ «من» را ايفا مىنمايد. جاى هيچ گونه ترديد نيست كه هيچكس نمىتواند چنين اعترافى كند؛ زيرا وقتى كلمۀ «من» ، كه اشاره به حقيقت نفس ناطقه است، معنى خود را از دست بدهد ديگر كلمۀ «او» ، كه مدلول صورت ذهنى يا مثال نفس ناطقه است، معنى نخواهد داشت.
برهان دوم [آگاهى نفس ناطقه به ذات خويش اگر از طريق مثال يا صورت ذهنى باشد از دو صورت بيرون نخواهد بود]
نفس ناطقه اگر از طريق مثال يا صورت ذهنى نسبت به ذات خويش آگاهى يابد، اين آگاهى از اين دو صورت