قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٠٣ - كمال چيست؟
در مورد كمال و بحث از واقعيت آن يك مبحث فلسفى را تشكيل مىدهد كه ناچار در زمرۀ مسائل علم كلى يا فلسفۀ اولى بهشمار مىآيد. به اين ترتيب مىتوان گفت هرگونه بحث دربارۀ كمال، چيزى جز يك مسئلۀ متافيزيكى نمىباشد. شگفت اينجاست كه برخى از فيلسوفنماها براساس تصورات نادرست، همواره مسائل متافيزيك را مورد انتقاد قرار داده و آنها را مردود مىدانند؛ ولى خود دربارۀ تكامل و طريقۀ وصول به كمال، سخنهاى بسيار مىگويند. درحالىكه طرح مسئلۀ كمال، طرح يك مسئلۀ فلسفى است كه از پستان متافيزيك شير مىنوشد. هنگامى كه گفته مىشود فلان موجود، يك موجود كامل است به هيچوجه نبايد حمل معنى كمال را بر موضوع خود، يك حمل تركيبى بهشمار آورد.
«حمل تركيبى» در اصطلاح حكماى اسلامى تحت عنوان «محمول بالضميمه» مورد بحث واقع مىشود. براى نشان دادن حمل تركيبى، به مثالهاى زير توجه كنيم: «عسل شيرين است» ؛ «ذغال سياه است» . در اين دو مثال به آسانى مىتوان دريافت كه شيرينى براى عسل و سياهى براى ذغال امور عرضى بهشمار مىآيند. معنى اين سخن آن است كه شيرينى و سياهى، كه دو كيفيت عرضى بهشمار مىآيند، اگر هركدام از آنها با موضوع خود كه جوهرى جسمانى است متحد گردند قضيهاى را تشكيل مىدهند كه آن قضيه را تركيبى يا تأليفى مىنامند. مسائلى كه در علوم تجربى مورد بحث و گفتگو واقع مىشود چيزى جز قضاياى تركيبى نمىباشد.
برخلاف قضاياى تركيبى، قضاياى تحليلى هستند كه در اصطلاح حكماى اسلامى تحت عنوان قضاياى «خارج محمول» مورد بحث و بررسى قرار مىگيرند. اگر بخواهيم براى نشان دادن قضيۀ تحليلى، يا خارج محمول، نمونهاى به عنوان مثال ذكر كنيم بايد به اين مثال توجه نمائيم: «فلان انسان يا فلان جامعه يك موجود كامل است» . در اين مثال به آسانى مىتوان دريافت كه معنى كمال در انسان يا جامعه همانند شيرينى در عسل يا سياهى در ذغال نيست؛ زيرا عارض گشتن شيرينى بر عسل و سياهى بر ذغال