قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٢٠ - اشكال
نمىتواند صفت سيلان و تغيير را به غير خود منتقل نمايد. اما اگر يك موجود در حد ذات خود سيال و متحرك باشد، بهگونهاى كه سيلان و تحرك نوع هستى آن را تشكيل دهد، به يك چيز بيشتر نيازمند نمىباشد آن هم چيزى است كه وجودش را ايجاد و اعطا نمايد. در اين صورت صفت سيلان و پويائى يا تحرك و تغيير در اين موجود به هيچوجه نيازمند غير نخواهد بود؛ زيرا اين صفت، يك صفت ذاتى است و چيزى كه ذاتى باشد هرگز نيازمند علت نيست اين مسئله از بديهيات فلسفۀ اسلامى است كه گفتهاند: «الذاتى لا يعلل.»
بنابر آنچه ذكر شد به روشنى معلوم مىشود در باب جواهر جسمانى و يا گوهر طبيعت آنچه از سوى مبادى عاليه يا ذات لا يزال ازلى افاضه و ايجاد مىگردد همانا صرف وجود طبيعت است؛ و اين وجود طبيعت است كه در حد ذات خود سيال و در نهاد خويش ناآرام است. به اين ترتيب بايد گفت گوهر طبيعت در اصل هستى خويش نيازمند علت است ولى در صفت سيلان و ناآرامى به هيچوجه نيازمند غير خود نمىباشد. زيرا سيلان و ناآرامى، ذاتى طبيعت است و چيزى كه ذاتى باشد نيازمند علت نيست. بهطور مثال گفته مىشود اگر كسى عدد چهار را معلول بداند بهطور قطع و يقين آن عدد نيازمند علت خواهد بود. ولى در عينحال صفت زوجيت در عدد چهار هرگز نيازمند علت نخواهد بود. زيرا آنجا كه عدد چهار وجود دارد صفت زوجيت نيز قهرا وجود دارد. به عبارت ديگر بايد گفت اين عدد چهار است كه آفريده مىشود و نه زوجيت آن؛ زيرا زوجيت، خود صفت لا ينفك و لازم ناگسستنى عدد چهار است.
به سخن سادهتر و عبارت كوتاهتر گفته مىشود خداوند متعال هستى طبيعت را آفريده است، نه اينكه طبيعت را در حد ذات خود سيال و در نهاد خويش ناآرام كرده است، زيرا همانگونه كه ذكر شد ذاتى به هيچوجه معلول نيست. اين جمله كه حالت يك مثل را به خود گرفته است در تاريخ فلسفۀ اسلامى بسيار معروف است كه حكما گفتهاند: «ما جعل اللّه المشمش مشمشا بل اوجدها.» (خداوند