قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٣٨ - دكارت و پيروانش در اين باب چه مىگويند؟
عليها، من حيث يشتمل عليها، و اما الصورة فلان تأثيرها فى شىء انما هو بتوسط المادة، لانها لو استغنت عن المادة فى فعلها فبالاولى ان يستغنى عنها فى وجودها فى نفسها، اذ الايجاد متقوم بالوجود، و التالى محال فكذا المقدم فاذا كان تأثيرها بواسطة المادة فتكون المادة سببا قريبا لوجود الشىء مع انها امر عدمى» ٣
دكارت و پيروانش در اين باب چه مىگويند؟
براساس آنچه تاكنون در مورد معنى اين قاعده گذشت به روشنى معلوم شد مقصود حكماى اسلامى از نفى عليت ميان اجسام، چيزى جز نفى عليت فاعلى نيست؛ يعنى هيچگونه جسمى در جهان نمىتواند جسم ديگر را ايجاد نمايد. بنابراين در اين قاعده از ساير انواع ارتباط كه مىتواند بين اجسام وجود داشته باشد هيچگونه سخن به ميان نيامده است.
پس از ظهور دكارت، فيلسوف فرانسوى كه رشتۀ نوينى از افكار را به هم پيوست و حوزۀ فلسفى تازهاى را رسما گشود، مسئلۀ ارتباط بين اجسام و كيفيت تأثير و تأثر آنها در يكديگر بصورت يك معضل مطرح شد. طريقۀ رهائى از اين معضل براى آنان چيزى جز اين نبود كه هرگونه تأثير و تأثر در ميان اجسام مورد انكار قرار گرفت. منشأ پيدايش اين مسئله به صورت يك معضل چيزى جز اين نبود كه دكارت فيلسوف بزرگ اروپا از پايگاه شك خويش پس از مدتها به اين نتيجه رسيد كه روح و ماده در واقع دو جوهر كاملا متمايزند. از طرف ديگر اين هم واقعيتى مىنمود كه ميان ماده و روح نوعى پيوند وجود دارد. اما امكان چنين پيوندى را هرگز در خود اين دو جوهر نمىشد به دست آورد. زيرا طبق تعريفى كه بر آنها شده بود، هريك ديگرى را متقابلا طرد مىكرد. اما علاوه بر اين دو جوهر تنها يك جوهر ديگر هم وجود داشت و آن خدا بود. بنابراين بايد نيروى ناشناختهاى از خدا صادر شود كه ماده و روح را به يكديگر بپيوندد. در همينجا بود كه مشكل
٣ -اصول المعارف (چاپ دانشگاه مشهد) . ص ٦٧.