قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٥١ - قديم زمانى مصداق خارجى ندارد
با توجه به آنچه در اينجا ذكر شد به آسانى مىتوان گفت هر موجود حادث، اعم از اينكه ذاتى باشد يا زمانى، مسبوق به نيستى خويش است. تفاوتى كه در اينجا وجود دارد اين است كه حادث زمانى مسبوق به عدم زمانى است؛ درحالىكه حادث ذاتى جز از نيستى در مقام ذات حكايت نمىكند. نيستى در مقام ذات سابقۀ هستى از سوى فاعل را تشكيل مىدهد و به اين ترتيب مىتوان گفت هست شدن از سوى فاعل هيچ معنائى جز نيست بودن در مقام ذات را دارا نمىباشد. اين حقيقت را يكى از عرفا در اين عبارت آشكار ساخته است: «در نيستى كوفت تا هست شد» .
قديم زمانى مصداق خارجى ندارد
با توجه به آنچه ذكر شد به روشنى معلوم مىشود در باب حادث ذاتى بين فعل و فاعل يا علت و معلول هيچگونه جدائى يا فاصلۀ زمانى وجود ندارد، زيرا علت تامه با معلول خود هميشه با يكديگر در زمان توأم مىباشند. بين فعل و فاعل نيز پيوسته معيت زمانى وجود دارد. آنچه مىتواند در اين باب ملاك تقدم و تأخر يا سبق و لحوق واقع شود، چيزى جز تقدم ذاتى نمىباشد. تقدم و تأخر ذاتى را در مقام بيان، در زبان فارسى با به كار بردن كلمۀ «پس» و در زبان عربى با استعمال كلمۀ «ثم» ، يا هر حرف ديگرى كه معادل يا مرادف آن باشد، نشان مىدهند. بطور مثال گفته مى- شود «خورشيد طالع شد سپس نور همهجا را روشن كرد» ؛ ولى به هيچوجه نمىتوان گفت: «نور خورشيد همهجا را روشن كرد، سپس خورشيد طالع گشت» . آنچه مىتواند موجب صحت و درستى اين نوع تعبير در زبانهاى مختلف گردد تنها به وضع لغت كه يك امر قراردادى است مربوط نمىگردد، بلكه يك واقعيت است كه جز با اين نوع تعبير و اينگونه عبارات نمىتوان آن را حكايت نمود. اكنون كه معلوم شد. حادث ذاتى به هيچوجه مسبوق به عدم زمانى نيست اين مطلب نيز به روشنى معلوم مىگردد چيزى كه در زمان واقع نمىشود هرگز به صفت حدوث و قدم زمانى متصف نمى-