قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٠٢ - كمال چيست؟
بين متفكرين مورد بحث و گفتگو بوده است. بيشتر مكتبهاى فلسفى مسئلۀ كمال و تكامل را به طرق گونهگون مطرح و در باب آن سخن گفتهاند. قانون تكامل را در اين جهان كمتر كسى مورد انكار قرار داده است؛ زيرا جهان موجودات، بدون نوعى تكامل، جهان منجمد و تاريكى است كه از واقعيت هستى و حيات تهى مىباشد. شايد كمتر مسئلهاى باشد كه به اندازۀ مسئله كمال يا تكامل مورد بحث و گفتگو قرار گرفته باشد. علىرغم اينهمه گفتگو و بحث و مناظره در باب تكامل، اصل معنى كمال و حقيقت آن كمتر مورد بررسى واقع شده است. گويا همۀ كسانى كه در باب تكامل سخن گفتهاند، اصل معنى كمال و حقيقت آن را بديهى تلقى كرده و به آسانى از آن گذشتهاند؛ زيرا چيزى كه بديهى باشد نيازمند بحث و بررسى نمىباشد. اين مسئله كه آيا معنى كمال بديهى است يا غيربديهى، اكنون در اينجا مورد گفتگو نمىباشد. آنچه مسلم است اين است كه يك مسئله اگرچه بديهى باشد وقتى به دقت مورد بررسى واقع شود، بسيارى از امور و مسائل را روشن مىنمايد. بهطور مثال مفهوم هستى از جمله مفاهيمى است كه در بديهى بودن آن هيچگونه ترديد وجود ندارد. همۀ مردم آن را بديهى تلقى كرده و به آسانى از آن مىگذرند؛ ولى در عينحال بررسى معنى هستى، مسئلهاى است كه تمام مسائل فلسفۀ اولى را به دنبال خود خواهد داشت؛ زيرا موضوع فلسفۀ اولى يا حكمت الهى چيزى جز هستى نمىباشد.
كمال چيست؟
با توجه به آنچه در اينجا ذكر شد، مىتوان گفت كمال، از معقولات ثانى به اصطلاح فلسفى است كه از حاق ذات يك موجود كامل انتزاع مىشود و بر آن حمل مىگردد. معنى اين سخن آن است كه معنى كمال همواره در ذهن عارض يك موجود مىگردد؛ اگرچه اتصاف آن موجود به صفت كمال پيوسته در جهان خارج انجام مىپذيرد. نتيجۀ اين مقدمات آن است كه هرگونه سخن گفتن