قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣١٢ - اذا صدر شىء من الفاعل فلا يفتقر بعد صدوره منه الى جاعل يجعل ذاته تلك الذات
١٢٣
اذا صدر شىء من الفاعل فلا يفتقر
بعد صدوره منه الى جاعل يجعل ذاته تلك الذات
پس از اينكه يك موجود از مبدأ فاعلى خويش به منصۀ ظهور مىرسد و در صحنۀ هستى آشكار مىگردد، در تقرر ذاتى خويش به هيچوجه نيازمند فاعل نمىباشد؛ زيرا ثبوت ذات يك شىء براى خود آن شىء از جملۀ ضروريات بهشمار مىآيد. اين مسئله نيز از بديهيات بهشمار مىآيد كه اگر چيزى در اين جهان ضرورى باشد، به هيچوجه نيازمند علت نخواهد بود. بطور مثال گفته مىشود انسان، به عنوان يك موجود، در هستى خويش ناچار نيازمند علت است؛ ولى همين انسان در مقام انسانيت خويش، كه آن را تقرر ذاتى يا تقرر ماهوى مىنامند، به هيچوجه نيازمند علت نمىباشد. به اين ترتيب مىتوان گفت انسان به عنوان يك موجود اگرچه هميشه ممكن الوجود است، ولى در عينحال پيوسته واجب الأنسانيه است. در باب معنى حدوث و حادث نيز مسئله به همين كيفيت مطرح مىشود؛ زيرا يك موجود حادث در هستى خويش ناچار نيازمند علت است؛ ولى همين موجود حادث در حدوث خويش به هيچوجه نيازمند علت نيست؛ زيرا حدوث براى حادث ضرورى و غيرقابل انفكاك است؛ به همين جهت است كه حكما گفتهاند: «الجوهر جوهر لنفسه، و العرض عرض لنفسه.» جوهر در جوهريت خويش و عرض در عرضيت خويش نيازمند علت نيستند. به عبارت ديگر