قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١١٧ - اشكال انكار حركت جوهرى
طبيعت اشياء نيست.
با توجه به آنچه ذكر شد به روشنى معلوم مىشود ريشۀ اشكال و اساس اختلاف در همان مقدمهاى است كه به وسيله تقسيم زمان يا مسافت، حركت را به اجزاء مختلف تقسيم نموده و امكان جدا شدن تكتك اجزاء حركت را از نفس طبيعت توجيه مىنمايد.
اساس اشكال اين است كه به هيچوجه نمىتوان ادعا كرد حركت از اجزاء مختلف تركيب يافته و هريك از اجزاء آن مىتواند بتدريج از طبيعت جدا گردد؛ زيرا حركت يك متصل واحد است كه پيوسته و بتدريج از مرحلۀ قوه به مقام فعل درمىآيد. به عبارت ديگر مىتوان گفت حركت، تجدد يك متجدد و حدوث يك امر حادث است؛ يعنى حركت يك نوع دگرگونى است كه پيوسته بين قوه و فعل در جريان است؛ ولى در حقيقت آنچه از مرحلۀ قوه به مقام فعل درمىآيد چيزى جز همان امر متجدد كه حركت را ترسيم مىنمايد نيست.
از آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد به آسانى مىتوان دريافت كه حركت و طبيعت آنچنان با يكديگر درآميختهاند كه هرگونه تفرقه و جدائى ميان آنها تصورى واهى و نامعقول خواهد بود؛ و در اين صورت بايد گفت طبيعت، جوهرى است سيال و لغزنده كه حقيقت دگرگون شوندهاش پيوسته بين اين دو چيز جريان مىيابد: يكى هيولاى اولى يا نخستين عنصر قابلى اين جهان كه از هر جهت بالقوه و پيوسته در جريان زوال و نابودى است؛ و ديگرى فاعل است كه همواره در كار ايجاد و تكميل است و لحظهاى از افاضه و ابداع دريغ نمىكند. به اين ترتيب بايد گفت براى هميشه و بهطور لا يزال امرى از فاعل صادر مىشود و چيزى در عنصر بالقوه، كه همان هيولاى اولى است، نابود مىگردد. زوال و نابودى در عنصر بالقوه با صدور دائم و افاضۀ هميشگى فاعل، پيوسته جبران مىگردد و به اين كيفيت جريان خلقت و تكامل موجودات ادامه مىيابد.
اكنون بروشنى معلوم مىشود اگر كسى بخواهد از طريق تقسيم زمان يا مسافت، حركت را به اجزاء گونهگون تقسيم كند