قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٦٣ - نامگرايى يا اصالت اسم
باشد آن را در درون خود ابداع نمايد و اگر احيانا نخواسته باشد از آن صرفنظر كند. آنچه را لاك ادعا كرده كه «مفهوم ذهنى ضرورتا دليل بر وجود خارجى آن نيست» در مورد نوع اول از مفاهيم ذهنى صادق است؛ ولى آنچه در باب وجود جوهر بين فلاسفه مطرح است مفهومى از نوع دوم است؛ يعنى عقل برپايۀ ضوابط خويش حكم به ضرورت وجود جوهر مىنمايد؛ و حكم عقل، كه همان ادراك عقل است، اگر از ادراك حس معتبرتر نباشد كم- اعتبارتر نخواهد بود. شگفت اينجاست كه از نظر لاك و كليۀ كسانى كه از وى پيروى مىنمايند، ادراك حس در هر مورد معتبر شناخته مىشود و ادراك عقل از اعتبار برخوردار نيست. در اين گونه موارد هميشه اين پرسش پيش مىآيد كه آيا اعتبارنامۀ حكم ادراكات حسى در كجا به امضا رسيده و اعتبارنامۀ حكم عقل در كدام محكمه از درجۀ اعتبار ساقط شده است؟ پاسخ به اين پرسش مستلزم بحث بسيار مفصل و دامنهدارى است كه از گنجايش اين مختصر بيرون است.
نامگرائى يا اصالت اسم ٣
با توجه به آنچه تاكنون گذشت به روشنى معلوم مىشود كه به مقتضاى قاعدۀ «الجزئى لا يكون كاسبا و لا مكتسبا» حكم جزئى، از آن جهت كه جزئى است، هيچچيز ديگر را ثابت نمىكند و بدين جهت در باب برهان از درجۀ اعتبار ساقط است. آنچه در باب برهان از اعتبار كافى برخوردار است همانا وجود كليات است؛ زيرا در اينگونه مفاهيم است كه ارتباط توليدى و منطقى به نحو آشكارى وجود دارد. به همين جهت است كه وقتى در شرائط انتاج اشكال چهارگانۀ منطقى مشاهده مىكنيم، هيچيك از ضروب منتجۀ آنها را نمىيابيم كه از دو قضيۀ جزئيه تشكيل شده باشد؛ بلكه هريك از اشكال چهارگانۀ قياس هميشه، يا از دو قضيۀ كليه و يا از يك قضيۀ كليه و يك قضيه جزئيه، تشكيل مىگردد. هرگاه
٣ - . msilanimoN