قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٦٥ - نامگرايى يا اصالت اسم
پذيرفته و سخت به دفاع از آن پرداخته است. اين فيلسوف كسى جز اسقف باركلى نيست. او از سردمداران معروف و قدرتمند ايدهآليسم جديد است. اين فيلسوف وجود ماده را در جهان خارج انكار كرده و معتقد است وجود جز مدرك شدن چيز ديگرى نيست. ولى در عينحال چون تجربى مسلك است و اساس فلسفه را تجربه مىداند، وجود معانى و مفاهيم كلى را بشدت انكار كرده و آنها را جز يك سلسله نامها و اسمهاى بىمسمى چيز ديگرى نمىداند.
به اين ترتيب باركلى را نيز بايد در زمرۀ گروه نامگرايان بهشمار آورد. «اصلى كه اسقف باركلى آن را مبناى تمام نظريههاى خود قرار داد و در بيان و اثبات آن اهتمام ورزيد، اين است كه ذهن انسان را تصورهاى انتزاعى مبهم همواره مختل و تيره ساخته است و تمام مشكلات فيلسوفان و رياضىدانان و متكلمين از آنجا ناشى شده است. عامه مردم هم از آسيب آنها مصون نماندهاند. او مىگويد برخلاف گفتۀ جان لاك ميان «اوصاف اوليۀ» يا اصليه و «اوصاف ثانويه» فرقى نيست؛ و شىء جز مجموعۀ اين اوصاف كه ادراك مىشود نيست و قول به وجود حاملى به نام جوهر مادى براى آن اوصاف، صرفا مولود خيالپردازىهاى فيلسوفان و مبتنى بر اعتقاد به امكان حصول تصورات انتزاعى است؛ و چون قول به امتياز ميان ظواهر محسوس و واقعيات بىاساس است ديگر محلى براى شكاكيت و انكار امكان حصول شناسائى نسبت به كنه واقعيت محسوس باقى نمىماند.
به نظر باركلى منشأ اعتقاد به وجود تصورات انتزاعى و بالملازمه قول به وجود واقعيتى مستقل از ذهن را بايد در زبان جستجو كرد. متداول بودن الفاظ عام در زبان، موجب اين پندار شده است كه بايد به ازاى اين الفاظ امورى واقعا وجود داشته باشد و در نتيجه انسان به وسيلۀ انتزاع مىتواند مفاهيم كلى را در ذهن خود به وجود آورد. حال اگر بتوان به وسيلۀ نقد و تحليل به مصادر آنها نائل شده و آنچه را كه صرفا جز الفاظ ساختگى