قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٦٤ - نامگرايى يا اصالت اسم
يكى از مقدمات قياس جزئى باشد نتيجۀ آن قياس طبعا جزئى خواهد بود؛ زيرا مطابق يك قانون عقلى نتيجۀ قياس هميشه تابع اخس مقدمات است. مقصود از اين سخن در اينجا اين است كه انضمام يك مقدمه جزئى به يك مقدمۀ كلى در باب قياس به واسطۀ اينكه مقدمه جزئى كاسب نيست و ارتباط توليدى با غير خود ندارد، مقدمۀ كلى را نيز يارى نمىرساند و نتيجۀ قياس جز يك قضيۀ جزئى چيز ديگرى نخواهد بود. به اين ترتيب بايد گفت منشأ هرگونه نقل و انتقال فكرى و منطقى، وجود مفاهيم و معانى كلى در ذهن انسان خواهد بود. لازم به يادآورى است كه مسئلۀ كليات و كيفيت وجود و عدم آنها داستانى پرماجرا و سرگذشتى بسيار طولانى در تاريخ فلسفه دارد. اين مسئله در زمان افلاطون و ارسطو بهگونهاى مطرح بوده است؛ ولى در طول مدت قرون وسطى در اروپا موجب نزاع و مشاجرات سختى ميان متفكرين مسيحيت شده است. گروهى از متفكرين، بخصوص فلاسفۀ تجربى، وجود معانى و مفاهيم كلى را به شدت انكار كردند و روى اين مسئله پافشارى كردند كه منشأ اعتقاد به وجود معانى و مفاهيم كلى را بايد در زبان جستجو كرد. اين گروه را عقيده بر آن است كه وجود يك سلسله الفاظ عام در محاورات و گفتگوهاى مردم موجب شده كه اشخاص سادهلوح گمان برند ناچار به ازاء اين الفاظ و كلمات امورى واقعا كلى و عام نيز وجود دارد. اين گروه بر اين عقيدهاند كه معانى و مفاهيم كلى به هيچوجه وجود واقعى ندارد و آنچه را تحت عنوان عام و كلى با آن روبرو مىشويم جز يك سلسله الفاظ ساختگى چيز ديگرى نيست. به اين ترتيب از نظر اين گروه، همۀ الفاظ و كلمات عام و كلى جز يك سلسله نامها و اسمهاى بىمسمى چيز ديگرى نيستند. اين جماعت در تاريخ فلسفه به نام جماعت نامگرايان ٤شناخته شدهاند. همانگونه كه گذشت بسيارى از فلاسفۀ تجربى و مادى مسلك اين نظر را پسنديده و از آن پيروى كردهاند؛ ولى در اين ميان يك فيلسوف ايدهآليست نيز كه دشمن سرسخت مادهگرائى است اين عقيده را
٤ - . tsilanimoN