قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٥ - صدر المتألهين و جمهور حكما
مىشود كه اصل «هيچ موجودى معدوم و هيچ معدومى موجود نمىشود» از ابده بديهيات و آشكارترين امور است؛ تا جائى كه مىتوان آن را از جهت وضوح و بداهت زيربناى همۀ اصول بديهى بهشمار آورد.
از مجموع مسائل گذشته اين مسئله نيز بروشنى معلوم شد كه قاعدۀ مزبور به هيچوجه مستلزم اين نيست كه هر موجودى ازلى و ابدى بوده باشد؛ زيرا همانگونه كه گذشت هر موجودى در اين جهان داراى مرحلۀ مخصوص از زمان است كه مرتبۀ وجودى و نوع هستى آن را تشكيل مىدهد. بنابراين نحوۀ هستى هر شيئى در عالم، همان محدودۀ زمانى آن است و اين نه معنى ازليت است و نه معنى ابديت.
تذكر يك نكته در اينجا ضرورى به نظر مىرسد و آن نكته عبارت از اين است كه آنچه در باب قاعدۀ هيچ موجودى معدوم و هيچ معدومى موجود نمىشود، در اينجا ذكر شد، با آنچه لاوازيه شيميست معروف گفته است، تفاوت دارد. لاوازيه اين قاعده را از نظر علمى مورد مطالعه قرار داده است. درحالىكه در اينجا به عنوان يك اصل فلسفى مورد بررسى واقع مىشود. مقصود لاوازيه از بقاء موجود چيزى جز بقاء ماده نيست؛ درحالىكه مفهوم موجود در اين رساله در انحصار مفهوم ماده قرار نگرفته است.
صدر المتألهين و جمهور حكما
با توجه به آنچه در باب مواد سهگانه ضرورت، امكان و امتناع گذشت طرز تفكر حكما و متكلمين و نوع برداشت آنان از اين مسئله تا حدودى معلوم شد. اين مسئله نيز به روشنى معلوم شد. كه اصل اساسى اصالت وجود، كه محصول انديشۀ خلاق صدر الدين شيرازى است، اين مسئله را مانند بسيارى مسائل ديگر با يك دگرگونى بنيادى روبرو ساخته است. مواد سهگانۀ ضرورت، امكان، امتناع در بيشتر آثار حكما و متكلمين تحت عنوان اعتبارات ماهيت ذكر شده است. درحالىكه با توجه به اصل اساسى اصالت