قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٠٥ - وحدت حقۀ حقيقيه
«واحد حقيقى غيرحقه» را به اقسام گونهگون ديگر بازگرداندهاند كه به ترتيب عبارتند از:
١- «واحد نوعى» مانند ماهيت انسان.
٢- «واحد جنسى» مانند حيوان در جائى كه به عنوان جنس تمام مشترك ملاحظه شود.
٣- «واحد عرضى» مانند كم يا كيف يا هريك از مقولات عرضيۀ ديگر.
وحدت عددى، وحدت نقطه، وحدت هريك از عقول مجرده و وحدت هريك از نفوس ناطقه نيز از اقسام واحد حقيقى غيرحقه بهشمار مىآيند.
«واحد غيرحقيقى» چيزى است كه، برخلاف واحد حقيقى، صفت وحدت براى موصوف وصف به حال متعلق باشد و اين همان چيزى است كه ناچار نيازمند واسطۀ در عروض مىباشد. براى واحد غيرحقيقى اقسامى ذكر كردهاند كه به ترتيب عبارتند از:
١-تجانس: جائى كه دو نوع در يك جنس متحد باشند، مانند كلاغ و كبوتر.
٢-تماثل: جائى كه دو فرد در يك نوع متحد باشند مانند حسن و حسين.
٣-تساوى: جائى كه كميت دو چيز با يكديگر برابر باشند.
٤-تشابه: جائى كه دو كيفيت همگون وجود داشته باشد.
٥-تناسب: جائى كه دو نسبت برابر وجود داشته باشد.
٦-توازى: جائى كه وضع دو چيز با يكديگر همانند باشد.
وحدت حقۀ حقيقيه
اكنون كه اقسام واحد حقيقى و غيرحقيقى معلوم شد، به اصل معنى وحدت، كه عبارت است از وحدت حقۀ حقيقيه، بازمىگرديم. اين مسئله شايان توجه است كه مصداق حقيقى براى هرگونه مفهوم در عالم، چيزى است كه در اتصاف خود به آن مفهوم نيازمند هيچگونه حيثيت تقييدى يا تعليلى نباشد. اينگونه