قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٥٦ - جوهر از ديدگاه حكماى اسلامى
اين است كه زمان و مكان از جمله شرايط قطعى و ضرورى آن بهشمار مىآيند؛ و چون وجود زمان، كه خود از شرايط ضرورى اين ادراك است، در دو لحظه به يك حال و يك منوال باقى نيست ناچار بايد گفت وجود ادراك حسى نيز در دو لحظه به يك حال و يك منوال نخواهد بود.
نتيجهاى كه در اينجا به دست مىآيد اين است كه مسائل فلسفه و علوم عقليه از قلمرو ادراكات حسى بيروناند. اين امر در فلسفه اولى، كه آن را مابعدالطبيعه نيز مىنامند، بسيار روشن و بديهى است؛ زيرا مسائل فلسفۀ اولى را يك سلسله مفاهيم عام تشكيل مىدهند كه به هيچوجه ادراك حسى گنجايش آنها را نخواهد داشت.
آنچه در اينجا بايد مورد توجه واقع شود اين است كه برخى مسائل در فلسفه مطرح است كه حتى اگر عنوان عام و كليت از آن سلب گردد و به صورت يك امر جزئى و مشخص مورد مطالعه و بررسى واقع شود، باز هم به هيچوجه نمىتوان آن را در دايرۀ حس و ادراكات حسى مورد شناسائى قرار داد؛ زيرا حواس انسان براى هميشه از شناختن آن ناتوان خواهد بود. از جملۀ آن مسائل مسئلۀ وجود جوهر در جهان خارج است. اين مسئله از ديرباز مورد توجه فلاسفه واقع شده و تا هماكنون نيز مورد بحث و گفتگو است.
جوهر از ديدگاه حكماى اسلامى
حكماى اسلامى در مقام تعريف جوهر گفتهاند: «الجوهر ماهية اذا وجدت فى الخارج وجدت لا فى الموضوع.» (جوهر ماهيتى است كه هرگاه در جهان خارج هستى يابد هستى آن در موضوع نخواهد بود.) در باب اين تعريف و جامع و مانع بودن آن سخن بسيار گفته شده كه جاى طرح آن مباحث در اينجا نيست. آنچه لازم است در اينجا مطرح شود اين است كه مسئلۀ وجود جوهر هميشه در فلسفه مطرح بوده و فلاسفۀ شرق و غرب هركدام بهگونهاى با آن