قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٣١ - آيا مىتوان از اين قاعده به اصل حركت در جوهر راه يافت؟
نيازمند بودن عرض به موضوع، يا مبدأ اشتقاق به مشتق، خصلت وجودى عرض يا خاصيت مورد بهشمار مىآيد. اما اگر از اين خصلت صرفنظر شود و خاصيت مورد در نظر گرفته نشود ناچار بايد گفت بين عرض و آنچه آن را عرضى مىخوانند يا بين مشتق و مبدأ اشتقاق در مقام ذات هيچگونه تفاوت وجود ندارد. به عبارت ديگر مىتوان گفت آنچه در واقع و نفس الامر بطور مثال ابيض است، خود بياض است. مثلا دندان فيل را نيز در عرف عام ابيض مىدانند؛ ولى ابيض بودن دندان فيل تنها بواسطۀ اين است كه داراى بياض مىباشد. اين مسئله نيز بديهى است كه چون بياض بالذات ابيض است، آنچه داراى بياض باشد ناچار بايد ابيض بهشمار آيد. اگر كسى بخواهد اين مسئله را به وضوح ادراك نمايد، بسيار مناسب است تفاوت ميان مضاف حقيقى و مضاف مشهورى را مورد بررسى قرار دهد.
مضاف حقيقى در واقع و نفس الامر چيزى جز حقيقت اضافه نمىباشد درحالىكه مضاف مشهورى عبارت است از چيزى كه حقيقت اضافه بر آن حمل مىگردد؛ مثلا گفته مىشود حقيقت و واقعيت ابوت كه همان نسبت متكرره است هم حقيقت اضافه را تشكيل مىدهد و هم مضاف حقيقى بهشمار مىآيد. درحالىكه فلان شخص كه نسبت به شخص ديگر داراى اضافۀ ابوت است مضاف مشهورى يا اب در عرف عام بهشمار مىآيد. شخص اب يك موجود جوهرى است كه به هيچوجه نمىتوان آن را حقيقت مضاف بهشمار آورد ولى همين شخص اب را به واسطۀ اينكه معروض ابوت است مىتوان مضاف مشهورى يا اب در عرف عام بهشمار آورد. اين بود خلاصهاى از آنچه حكماى اسلامى در باب عرض و عرضى يا مشتق و مبدأ اشتقاق در آثار خويش مورد بررسى قرار دادهاند.
برخى بر اين عقيدهاند كه ارسطو، فيلسوف يونانى، نيز در باب مشتق و مبدأ اشتقاق داراى همين عقيده بوده است. اين گروه ادعا كردهاند كه ارسطو و پيروان او، مقولات را تحت عنوان مشتقات آنها مورد بررسى قرار دادهاند. معنى سخن اين گروه آن