قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٨٧ - قبلية غير الوجود على الوجود بالوجود ممتنع
باتوجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد اين مسئله روشن مىگردد كه هرگونه عنوان يا مفهومى كه مستلزم مسبوق بودن به غير خويش باشد به هيچوجه نمىتواند در مورد صرف هستى يا وجود محض صادق باشد. نتيجۀ اين سخن آن است كه صرف هستى، يا وجود محض، را بايد از يك سلسله عناوين متداول همواره منزه و مبرا بهشمار آوريم. عناوين و مفاهيمى كه صرف هستى پيوسته از آنها منزه و مبرا مىباشد به ترتيب عبارتند از:
١-هستى، از آن روى كه هستى است، داراى اجزاء نمىباشد.
٢-هستى، از آن روى كه هستى است، منشاء فاعلى ندارد.
٣-هستى، از آن روى كه هستى است، مبدأ مادى ندارد.
وقتى اين مسئله روشن باشد كه صرف هستى به هيچوجه از يك مبدأ مادى ناشى نمىگردد، اين مسئله نيز روشن خواهد بود كه هستى هرگز در يك موضوع واقع نمىشود؛ زيرا موضوع يك شىء همواره بايد پيش از خود شىء تحقق داشته باشد. براساس اين قاعده بايد گفت علت صورى و علت غائى نيز در صرف هستى امرى نامعقول بهشمار مىآيد؛ زيرا علت غائى يك شىء پيوسته بايد پيش از آن وجود داشته باشد؛ همانگونه كه علت صورى نيز بايد قبل از شىء تحقق يابد. به اين ترتيب مىتوان گفت صرف هستى نه جزء خارجى دارد و نه جزء ذهنى؛ نه ماده دارد و نه صورت؛ نه موضوع چيزى واقع مىشود و نه در چيزى حلول مىنمايد. دليل اين امر آن است كه عناوين مزبور در مورد چيزى مىتوانند صادق باشند كه آن چيز مسبوق به غير خويش باشد درحالىكه صرف هستى يا وجود محض، همانگونه كه گذشت، به هيچوجه مسبوق به غير خويش نمىباشد. لازم به يادآورى است كه آنچه تا كنون در اينجا مورد بحث و بررسى واقع شد تنها در مورد صرف هستى يا وجود محض مىتواند اعتبار داشته باشد. اما هنگامى كه هستى را در كسوت ماهيات مورد بررسى قرار دهيم، همۀ عناوين سابق مصداق پيدا مىكنند؛ زيرا وجود در لباس ماهيات هم مىتواند جزء واقع شود و هم مىتواند كل بشمار آيد. هيولا و صورت جوهر و عرض، و بالاخره همۀ عناوين و مفاهيم ماهوى، هنگامى مصداق