قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٩ - مذهب اصالت تحصل منطقى
و اظهارنظر گردهم مىآمدند و مخصوصا به دقت آثار ويتگنشتاين را مطالعه مىكردند و در تشريح و تفسير و تعبير اين نظر وى كه «فلسفه يك نظريه نيست بلكه يك فعاليت است» اهتمام مىورزيدند.
به عقيدۀ ايشان فلسفه قضايائى درست يا نادرست عرضه نمىكند بلكه فلسفه صرفا معنى جملهها و اظهارات را روشن مىكند و نشان مىدهد كه بعضى علمى و برخى رياضى و پارهاى بىمعنى است. افكار و نظريات آنان بهطور خلاصه اين بود كه هر جملۀ با معنى، يا يك قضيۀ منطقى است كه شامل قضاياى رياضى نيز مىشود، يا يك بيان علمى است كه علاوه بر بيان قوانين فيزيكى شامل جملههاى مفرد از قبيل «اين سفيد است» نيز مىشود. بقيۀ انواع ديگر جمله، بىمعنى است. اگر آنها معنى داشته باشند آن معنى را به عنوان شعرى يا تصويرى يا تحريكى مىتوان توصيف كرد؛ ليكن آن معنى شناختنى و مربوط به آگاهى نيست.
قضايا و اقوال متكلمين مانند قول «خدا وجود دارد» تحت همان مقولهاى درمىآيد كه اظهارات فلسفى متعارف مانند «ما هرگز نمىتوانيم مستقيما اشياء فيزيكى را مشاهده كنيم» ، «هيچ انسانى آزاد نيست بلكه تقدير هركسى به وسيلۀ گذشتۀ او معين شده است.» و از اين قبيل قضايا قرار دارد. اين نكته را بايد توجه داشت كه به عقيدۀ آنان چنين اقوال و اظهاراتى كذب و خطا نيست بلكه بىمعنى است.
پژوهندگان «حلقۀ وين» با نكوهش فلسفهاى كه با روش متداول و متعارف دنبال مىشد، منكر هرگونه غرض و فايده براى فلسفه نبودند بلكه قائل بودند به اينكه فلسفه فعاليتى است كه منظور از آن توضيح معناى سؤالات و نشان دادن اين است كه چگونه مىتوان آنها را به وسيلۀ رشتههاى علمى مناسب و مقتضى پاسخ گفت. اين جملۀ پروفسور هربرت فيگل را كه گفته است: «فلسفه مرضى است كه بايد معالجه شود» ، مىتوان خلاصۀ نظر و رأى اين پژوهندگان دربارۀ فلسفۀ متعارف دانست. اينك خلاصهاى از آراء اين متفكران به شرح زير است.