قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٣٣ - يك برهان در مورد صورتهاى نوعى
يك برهان ديگر در مورد صورتهاى نوعى
حكما براى اثبات جوهر بودن صورتهاى نوعى چندين برهان اقامه كردهاند. كه يكى از آن براهين در اينجا خلاصه و تقرير مىشود.
جاى هيچگونه ترديد نيست كه ما اجسام را در برابر خود برحسب آثار گونهگون كه بر آنها بار مىگردد، گونهگون مى- يابيم. اين اختلاف و تفاوت كه در جهان اجسام وجود دارد بدون يك برهان قاطع قابل توجيه و تفسير نيست. اختصاص يافتن يك سلسله آثار، به يك نوع مخصوص بدون ترديد مستلزم وجود يك مخصص است. سؤال در اين است كه آيا اين مخصص چيست و رابطۀ آن با جسم كدام است؟ بدون ترديد اين مخصص نمىتواند جسم مشترك بهشمار آيد زيرا جسم در ميان همۀ انواع اجسام مشترك است، و چيزى كه مشترك باشد هرگز نمىتواند مخصص واقع شود. هيولاى اولى يا مادۀ مشترك نيز نمىتواند مخصص واقع شود، زيرا هيولاى اولى چيزى جز قبول و استعداد نمىباشد. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه قبول محض و استعداد صرف هرگز نمىتواند نسبت به شىء ديگر مخصص واقع شود.
در وجود يك موجود مجرد و مفارق قدسى نيز نمىتوان مخصص را جستجو نمود؛ زيرا نسبت يك موجود مجرد به همۀ اجسام همواره يكسان و يكنواخت مىباشد. وقتى اين مسئله به اثبات رسد كه آنچه مخصص است نه جسم مطلق است و نه هيولاى اولى و نه يك موجود مجرد، اين مسئله بآسانى اثبات مىشود كه آنچه مخصص است تنها صورت نوعى يك جسم بهشمار مىآيد.
در اينجا ممكن است كسى بگويد آنچه مخصص آثار مخصوص در يك جسم مىباشد هيچيك از امور فوق الذكر نيست، بلكه تنها برخى از عوارض ملحق به جسم مىشوند و اين عوارضاند كه مخصص آثار مخصوص در يك جسم واقع مىشوند. اهل تحقيق اين سخن را مردود دانسته و گفتهاند ملحق شدن برخى از عوارض به