قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٥ - طرح يك مشكل و حل آن
طرح يك مشكل و حل آن
اكنون كه عقيدۀ حكما در باب بسيط بودن حقيقت تصديق معلوم شد بايد به مسألۀ ديگرى كه به دنبال اين عقيده مطرح مىشود توجه نمود و آن را مورد بررسى قرار داد. آن مسأله عبارت از اين است كه نفس حكم در تصديق چيزى نيست جز ايقاع نسبت و ايقاع نسبت بدون ترديد، فعلى از افعال نفس ناطقه بهشمار مىآيد. از طرف ديگر در باب ماهيت علم و ادراك دو نوع عقيده وجود دارد كه عبارتند از:
١-علم از مقولۀ انفعال است.
٢-علم از مقولۀ كيف است.
اينك اگر حقيقت تصديق عبارت باشد از نفس حكم، با يك مشكل اساسى روبرو خواهيم شد؛ زيرا حكم-كه همان ايقاع نسبت است-از مقولۀ فعل است و چيزى كه از مقولۀ فعل است چگونه مىتواند از اقسام علم باشد كه خود يا از مقولۀ انفعال و يا از مقولۀ كيف بهشمار آمده است؟ حكما در مقام حل اين مشكل برآمده و گفتهاند مجموع عبارتهائى كه در باب تصديق به كار گرفته مىشوند، مانند حكم، ايقاع نسبت، اسناد و امثال آن، يك سلسله الفاظى بيش نيستند و نبايد موجب اشتباه گردند؛ زيرا آنچه هنگام تصديق حقيقت دارد هيچگونه فعل يا تأثير نفسانى نيست؛ بلكه فقط اذعان و پذيرفتن نسبت است. پذيرفتن نسبت نيز چيزى جز درك وقوع نسبت يا عدم وقوع آن نيست. بطور مثال، هنگامى كه ما سه زاويۀ مثلث و مساوى بودن با دو قائمه و نسبت بين آنها را تصور مىنمائيم، پيش از آنكه هنوز به مفاد برهان هندسى در اين باب آگاهى داشته باشيم، هيچگونه حالت جزم و قبولى در ما پيدا نمىشود؛ ولى به مجرد اينكه از مفاد برهان در اين باب آگاهى حاصل كرديم يك نوع حالت جزم و پذيرش در وجود ما ظاهر مىگردد كه اين حالت پذيرفتن يا اذعان به نسبت را حكم يا تصديق مىنامند. بنابراين حكم كه همان حقيقت تصديق است از مقولۀ كيف است و مىتواند نوعى از انواع