قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٦٢ - خداوند متعال فاعل مختار و بىنياز مطلق است
با حق توجيه و تعليل گردد. بنابراين بايد گفت حق، ميزان همه چيز است و هيچچيز ديگر نمىتواند ميزان حق قرار گيرد. چنانكه در قرآن كريم فرموده است: «لاٰ يُسْئَلُ عَمّٰا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ.»
بنابراين حق تبارك و تعالى در مقام هستى خويش هم فاعل است و هم غايت، خود انجام مىدهد و غرض وى از انجام فعل خود، چيز ديگرى جز خودش نمىباشد. وقتى اين مسئله روشن شود كه حق تبارك و تعالى هم فاعل است و هم غايت، اين مسئله نيز روشن مىشود كه حق تبارك و تعالى هم اول است و هم آخر؛ زيرا از جهت اينكه فاعل فعل و مبدأ عمل است، ناچار اول خواهد بود؛ و از جهت اينكه غايت فعل و غرض، از عمل است ناچار آخر خواهد بود. جاى هيچگونه ترديد نيست كه مقصود از اول و آخر بودن وجود حق تبارك و تعالى تنها تقدم و تأخر در مراتب زمان نيست؛ بلكه مقصود از اول و آخر بودن همانا تقدم و تأخر در سلسلۀ طوليۀ علت و معلول و مراتب صعودى و نزولى موجودات است. چون مراتب طوليۀ موجودات و مراحل تشكيكى آنها در دو قوس نزولى و صعودى تحقق مىپذيرد، پايان سير هر موجود بازگشت به آغاز آن است؛ به اين ترتيب مىتوان گفت وجود حق تبارك و تعالى هم ظاهر است و هم باطن. خود وى در اين باب چنين فرموده است: «هُوَ اَلْأَوَّلُ وَ اَلْآخِرُ وَ اَلظّٰاهِرُ وَ اَلْبٰاطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.» بطون حق تبارك و تعالى در ظهور وى نهفته است؛ زيرا سر بطون چيزى جز شدت ظهور نيست. چه نيكو سروده شاعر پارسىگو آنجا كه گفته است:
حجاب روى تو هم روى توست در همه حال
نهانى از همه عالم ز بس كه پيدائى