قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٥ - ضرورت در قضايا
خود يك طرح يا پيش افكندن است، خود را مىرساند يا مىپروراند؛ و در اينجا برون خويشى بنيادى همان آينده است.
از اينجا دو اصل مهم مشتق مىشوند: نخست اينكه انسان، چونان انسان، داراى هيچگونه ماهيت معين نيست ماهيت او بيشتر درست همان آزادى است؛ يعنى نامتعينى. دوم اينكه در اينجا هستى نه تنها بر ماهيت تقدم دارد، چون نزد هستنده در خود، بلكه ماهيت هستنده يا هستى براى خود اگزيستانس اوست.» ٢١
ضرورت در قضايا
كسانى كه اهل انديشهاند و با مسائل عقلى كموبيش سر و كار دارند، به سه مفهوم ضرورت، امتناع، و امكان آشنائى كامل دارند، اين سه مفهوم را «اعتبارات ماهيت» ناميدهاند. هيچ قضيهاى در جهان موجود نيست مگر اينكه نسبت محمول به موضوع آن داراى يكى از اين سه جهت است. به عبارت ديگر مىتوان گفت نسبت در هر قضيه يا به ضرورت است يا به امتناع است و يا به امكان؛ قسم اول را ضروريه يا واجب، قسم دوم را ممتنعه يا محال، و قسم سوم را ممكنه خوانند.
اين تقسيمبندى در قضيه يك تقسيم قراردادى نيست كه مانند هرگونه تقسيم قراردادى ديگر برحسب ميل و ارادۀ اشخاص هرگونه تغيير و تحولى را بپذيرد؛ بلكه يك تقسيم واقعى و نفس الامرى است كه براساس حصر عقلى و انفصال حقيقى پديد آمده است. تقسيم واقعى كه براساس حصر عقلى انجام مىگيرد، عبارت است از آنگونه تقسيم كه از دائر بودن امرى بين نفى يا اثبات پديد مىآيد؛ و اين بدان جهت است كه بين نفى و اثبات هيچگونه واسطه موجود نيست. بنابراين هرگونه تقسيم كه امر آن دائر باشد بين نفى يا اثبات، ناچار يك تقسيم واقعى و نفس الامرى خواهد بود.
٢١ -بوخنسكى. فلسفۀ معاصر اروپائى. ترجمۀ شرف الدين خراسانى، (چاپ دانشگاه ملى) .