قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٨ - ضرورت ازليه
يكى از ذاتيات شىء بر آن حمل گردد؛ اعم از اينكه آن امر ذاتى جنس باشد يا فصل، مانند اينكه گفته شود «انسان حيوان است» ؛ حمل حيوان بر انسان بدون ترديد يك حمل ذاتى است؛ همانگونه كه حمل ناطق بر انسان نيز يك حمل ذاتى خواهد بود.
٣-مورد سوم از موارد ضروريه ذاتيه جائى است كه يكى از لوازم ماهيت بر آن حمل گردد؛ مانند اينكه گفته شود «عدد چهار هميشه زوج است» . زوجيت نسبت به عدد چهار اگرچه يك معنى عرضى است ولى چون لازم ماهيت است حمل آن بر ماهيت ضرورت دارد و در نتيجه يكى از موارد قضيۀ ضروريۀ ذاتيه بهشمار مىآيد.
همۀ موارد سهگانه كه در باب قضيۀ ضروريۀ ذاتيه به ترتيب ذكر آنها رفت، در يك قيد با يكديگر مشترك مىباشند؛ و آن عبارت است از اينكه معنى ضرورت در همۀ اين موارد هنگامى صادق است كه ذات موضوع در قضيه موجود باشد؛ زيرا اگر قيد وجود موضوع در قضيه، اعتبار نگردد هيچيك از اقسام ضرورت ذاتيه معنى نخواهد داشت.
ضرورت ازليه
ضرورت ازليه نوعى از ضرورت است كه هيچگونه قيدى در آن اعتبار نشده است؛ يعنى حتى قيد بقاء وجود موضوع كه در قضيۀ ضروريۀ ذاتيه اعتبار شده بود، در اين نوع از ضرورت نمىتواند اعتبار داشته باشد. اين نوع ضرورت در مورد وجود حق تبارك و تعالى و صفات او صادق است؛ مانند اينكه گفته مىشود «خداوند متعال موجود است» ، «حق تبارك و تعالى عالم، قادر، زنده است.» همانگونه كه وجود دربارۀ حق تبارك و تعالى به نحو ضرورت ازلى صادق است، صفات دانائى و توانائى و زنده بودن و ساير صفات حق نيز به نحو ضرورت ازلى صادق مىباشند.
معنى ضرورت ازلى اين است كه قيد بقاء وجود موضوع به هيچوجه نمىتواند معتبر باشد، زيرا قيد بقاء وجود موضوع در