قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٠١ - در ذات فعل معنى حدوث نهفته است
كه پرتو دوام فيض ازلى است، راسم حوادث بىپايان و پديدههاى گونهگون است. در حقيقت مىتوان گفت نسبت ميان ازل و مراتب دهر، مانند نسبت ميان وجود صرف و مراتب آن است. اگر بخواهيم براى نسبت ميان ازل و مراتب زمان، يا نسبت ميان هستى صرف و مراتب آن، مثالى در جهان محسوس ذكر نمائيم؛ حركت توسطيه را نسبت به حركت قطعيه، و آن سيال را نسبت به قطعات زمان نبايد از نظر پنهان بداريم.
به اين ترتيب مىتوان گفت عالم دهر، روح زمان؛ و عالم ازل، روح دهر است. براساس اين قاعده بايد گفت جهان ازلى، جان جان اين عالم است كه نه در قيد وقت است و نه محدود به حد؛ زيرا اگر در قيد وقت و حصار زمانى محدود بود از حد مقولۀ عرضى كميت يا چيزى وابسته به آن، مانند متكمم، بيرون نمىبود؛ درحالىكه ازل فوق همۀ مقولات و برتر از حادث و قديم است. مبدأ ازل به هريك از حوادث جهان محيط است در عين اينكه هيچ حادث را در آنجا راهى نيست. گاهى آنچه از عالم ازل به ذهن در بادى امر متبادر مىگردد، عبارت است از مبدأ چيزى كه مىتوان آن را به منزلۀ وعاء سلسله طوليۀ موجودات در قوس نزول بهشمار آورد، همانگونه كه گاهى مراد از جهان ابد عبارت است از منتهاى چيزى كه مىتوان آن را به منزلۀ وعاء سلسلۀ طوليه موجودات در قوس صعود بهشمار آورد.
جاى هيچگونه ترديد نيست كه اينگونه تصورات در مورد معنى ازل، غالبا از نيروى واهمه يا عقل معاش ناشى مىگردد، و اين بدان جهت است كه انسان در بيشتر اوقات، احكام عقلى محض و مسائل ماوراء الطبيعه را با مسائل محسوس قياس كرده و آنها را در ظرف زمان مورد بررسى قرار مىدهد. خطر انحراف فكر در مورد مسائل ماوراء الطبيعه معمولا از راه همانند كردن معقول به محسوس پيدا مىشود. بطور مثال در مسئله مورد بحث، هنگامى كه اشخاص مىخواهند معنى ازل را تصور نمايند يك خط ممتد زمانى را به سوى گذشته در نظر مىگيرند و تا آنجا كه انديشۀ آنان توانائى دارد به پيش مىروند. سرانجام، پايان خط