قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٢٢ - اصول نظريات در باب حركت
در اين باب مىگويد:
و جوهرية لدينا واقعة اذ كانت الاعراض كلا تابعة
و الطبع ان يثبت فينسد العطا بالثابت السيال كيف ارتبطا؟ ٤
ملا محسن فيض كاشانى چنين مىگويد: «لما كان الحركة و السكون من آثار الطبيعة و قد تقرر ان كل ساكن فمن شأنه ان يتحرك، فالطبيعة اذن محركة دائما، اما بالفعل او بالقوة؛ فهى اذن امر سيال الذات، متجدد الحقيقة، اذ لو لم يكن سيالا لم يكن صدور الحركة عنه، لاستحالة صدور المتجدد عن الثابت؛ فان الحركة لو كانت علتها القريبة امرا ثابت الذات لم ينعدم اجزاؤها فلم تكن الحركة، حركة، بل سكونا، و لا التجدد تجددا بل قرارا. . .» ٥
اصول نظريات در باب حركت
براساس آنچه تاكنون در اين باب ذكر شد به روشنى معلوم مىشود حركت چيزى نيست جز خروج تدريجى يك شىء از مرحلۀ قوه به مقام فعليت خويش. معنى اين سخن آن است كه نوبهنو شدن مرتب و تدريجى يك شىء از مرحلۀ قوه تا مقام فعليت را حركت گويند. به عبارت ديگر بايد گفت حركت تجدد يك شىء است نه يك شىء متجدد؛ زيرا شىء متجدد، موضوع حركت است. بهطور كلى در باب تصور معنى حركت سه چيز را بايد از يكديگر جدا به حساب آورد؛ زيرا اگر در اين باب دقت كافى به عمل نيايد امكان دارد اشخاص بسيارى دچار اشتباه شوند. آن سه چيز كه بايد از يكديگر جدا به حساب آورده شوند به ترتيب عبارتند از:
١-تجدد و نوبهنو شدن يك چيز.
٢-چيزى كه تجدد و نوبهنو شدن، به آن وابسته است.
٣-چيزى كه متجدد و نوشونده است.
قسم اول، يعنى تجدد يك شىء، همان معنى واقعى حركت است؛ قسم دوم مقولهاى است كه حركت در آن واقع مىشود اعم از اينكه
٤ -شرح منظومه (چاپ ناصرى) . [بخش حكمت]. ص ٢٤٩.
٥ -اصول المعارف. (چاپ دانشگاه مشهد) . ص ٨٥.