قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣١٥ - اذا صدر شىء من الفاعل فلا يفتقر بعد صدوره منه الى جاعل يجعل ذاته تلك الذات
كه جعل بسيط جز در مورد اصل هستى، كه آن را وجود نفسى مىخوانند، صادق نيست. جعل تأليفى نيز تنها در مورد عوارض مفارق يك شىء مىتواند صادق باشد؛ زيرا وقتى ذات يك شىء در مقام تقرر ماهوى از هرگونه عوارض مفارق تهى و نسبت به آنها بيگانه باشد، ناچار براى اتصاف به اينگونه عوارض نيازمند ايجاد و جعل تأليفى خواهد بود.
در اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه اگر جعل بسيط تنها در مورد اصل هستى صادق است، و جعل تأليفى نيز جز در مورد عوارض مفارق يك شىء مصداق پيدا نمىكند، آيا ذاتيات يك شىء و لوازم ماهيت آن چگونه مورد تعلق جعل يا ايجاد واقع مىشود؟
پاسخ به اين پرسش، اساس اين مبحث را تشكيل مىدهد. در آغاز اين مبحث يادآور شديم كه ذاتيات يك شىء و لوازم ماهيت آن به هيچوجه نيازمند جعل يا ايجاد نيست؛ زيرا جعل ذاتيات و لوازم يك ماهيت چيزى جز جعل و ايجاد خود ماهيت نيست. در مورد ايجاد يك ماهيت اين سؤال منطقى است كه پرسيده شود آيا علت ايجاد آن چيست؟ ولى اگر كسى اين پرسش را به صورت ديگر مطرح كند و بگويد چرا ماهيت ماهيت است؟ ناچار بايد گفت اين پرسش هيچگونه معنى و محتواى عقلى ندارد؛ زيرا معنى اين پرسش اين است كه گفته شود چرا انسان انسان است؟ چرا حيوان حيوان است؟ ، چرا گل گل است و بالاخره چرا خار خار است؟
اينگونه پرسشها تنها داراى صورت يك پرسش است، زيرا از هرگونه معنى و محتواى عقلى و منطقى تهى و بىبهره مانده است؛ به اين ترتيب مىتوان گفت همانگونه كه اين پرسش كه «چرا انسان انسان است؟» بىمعنى و بىمحتواست؛ پرسش از اين كه «چرا انسان حيوان ناطق است؟» نيز بىمعنى و بىمحتواست؛ زيرا ثبوت ذات و ذاتيات براى خود ذات، از جملۀ ضروريات بهشمار مىآيد. اين مسئله نيز بديهى است كه اگر چيزى ضرورى باشد به هيچوجه نيازمند علت نمىباشد. اكنون اگر چيزى به هيچوجه نيازمند علت نباشد هرگونه پرسش از علت در مورد آن چيزى