قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٦٦ - ظواهر محسوس يا واقعيات اشياء؟
نيست به كنار نهاد منشأ نخستين آن روشن خواهد شد. . .» ٥
ظواهر محسوس يا واقعيات اشياء؟
آنچه موجب شده كه اسقف باركلى وجود معانى و مفاهيم كلى را مورد انكار قرار دهد و آنها را موجب اختلال و تيره شدن ذهن انسان بداند، اين است كه وى هرگونه امتياز و تفاوت بين ظواهر محسوس و واقعيات اشياء را بىاساس مىداند. از نظر باركلى واقعيت همان است كه محسوس است و بهطور كلى وجود جز مدرك بودن چيز ديگرى نيست. بروشنى معلوم است كه اين عقيدۀ باركلى مانند ساير عقايد وى بر اين اصل استوار است كه ماده وجود خارجى ندارد؛ و آنچه انسان دربارۀ ماده مىگويد چيزى جز مدرك بودن نمىباشد. در اين صورت بآسانى مىتوان پذيرفت كه وجود معانى و مفاهيم كلى به عنوان يك سلسله واقعيات در مقابل ظواهر محسوس اشياء سخنى بىاساس است؛ زيرا تفاوت بين ظواهر محسوس و واقعيات اشياء هنگامى مىتواند معنى داشته باشد كه خارجيت اشياء ماوراى ادراك پذيرفته شده باشد. به اين ترتيب بايد گفت اگر كسى بتواند وجود ماده و خارجيت اشياء را مورد انكار قرار دهد، در مسئلۀ نفى وجود معانى و مفاهيم كلى نيز مىتواند با اسقف باركلى همصدا و همآهنگ گردد. ولى اگر مانند همۀ انسانهائى كه از فطرت سليم برخوردارند، وجود ماده و خارجيت اشياء را در جهان بپذيرد، در اين صورت دليلى براى انكار معانى و مفاهيم كلى نخواهد داشت.
تذكر يك نكته در اينجا لازم به نظر مىرسد و آن اينكه حسيون، يا بهتر است بگوئيم فلاسفهاى كه قائل به اصالت حس مىباشند، معانى كلى را در ذهن انسان مورد انكار قرار ندادهاند؛ بلكه آنچه آنان مىگويند و روى آن سخت اصرار مىورزند يك جمله است كه شايد اين جمله از يك ضرب المثل لاتينى گرفته شده باشد كه:
٥ -جرج باركلى. رساله در اصول علم انسانى. ترجمۀ دكتر يحيى مهدوى. (چاپ دانشگاه تهران) ص ٧ مقدمه.