قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٦٤ - الحركة لا تخلو عن حد ما من السرعة و البطوء
مخصوص مىباشد.
برخى گمان كردهاند حركت كند چيزى است كه از تركيب مقدارى حركت و مقدارى سكون به وجود مىآيد. در نظر اين جماعت سكون چيزى است كه مىتواند در ميان اجزاء حركت نفوذ كند و از شتاب آن بكاهد. كسانى كه با مسائل حركت آشنائى دارند، به خوبى مىدانند كه اين سخن به هيچوجه نمىتواند يك سخن معقول و منطقى بهشمار آيد. زيرا حركت يك امر متصل و پيوسته است. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه آنچه در واقع متصل و پيوسته است، تنها مىتواند بالقوه قابل تقسيم باشد. چيزى كه در واقع و نفس الأمر متصل واحد بهشمار مىآيد، بهطور بىنهايت تقسيمپذير است؛ زيرا اگر يك امر متصل به مرحلهاى رسد كه قابل تقسيم نباشد، مستلزم اين است كه جزء لا يتجزى تحقق پذيرد و تحقق جزء لا يتجزى يا جوهر فرد در نظر عقل مردود شناخته شده است. كسانى كه حركت كند را مجموعهاى از سكونها و حركتها مىپندارند در واقع نه حركت را يك متصل واحد بهشمار مىآورند و نه زمان را، لازمۀ سخن اين جماعت اين است كه يك امر متصل در جهان خارج جز مجموعهاى از اجزاء غير قابل تقسيم كه در پهلوى هم قرار گرفتهاند چيز ديگرى نمىباشد. در نظر اين جماعت حقيقت زمان نيز چيزى جز تتالى آنات نمىباشد.
حكما سخن اين جماعت را مردود دانسته و تتالى آنات در زمان را امرى نامعقول بشمار آوردهاند. در نظر حكما همانگونه كه نقطه طرف خط است، آن مفروض نيز طرف زمان بشمار مى- آيد. نقطه آنجا آغاز مىشود كه خط پايان مىيابد. آن مفروض نيز چيزى است كه نه از گذشته حكايت مىكند و نه از آينده. چيزى كه نه از گذشته است و نه از آينده آيا به كجا مربوط است و حقيقت آن چيست؟ اگر آن مفروض نه از گذشته است و نه از آينده چگونه مىتوان گفت كه از پهلوى هم قرار گرفتن آنات، حقيقت زمان به وجود مىآيد؟ آيا پهلوى هم قرار گرفتن آنات در عين گسيخته بودن و پراكندگى مىتوانند يك حقيقت متصل و سيال به وجود آورند؟ در باب حركت نيز وضع