قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٦٢ - پريشانگوئى لاك در باب مقولۀ جوهر
وارد مىشود تحمل نمايد. شايد در اين جهت خيلى مقصر نباشد زيرا بسيارى از انسانها بر اين خوى و طينت آفريده شدهاند. اصلى كه وى براى فلسفۀ خود تأسيس كرده و در چهارچوب آن زندانى گشته است اين است كه منشأ ادراك بشر را به تجربۀ حسى منحصر نموده است. بنابراين از نظر لاك هرآنچه در دايرۀ تجربۀ حسى نگنجد بايد مورد انكار واقع شود. درحالىكه حكم روشن عقل در نهايت وضوح اعلام مىدارد وجود صفت بدون وجود موصوف، و هستى عرض بدون هستى معروض در خارج امكانپذير نيست. وجود معروض نيز در نهايت چيزى جز جوهر نيست. اكنون اگر هركس به واسطۀ پاىبند بودن به يك اصل، كه خود آن اصل ريشۀ عقلانى ندارد، حكم روشن و صريح عقل را ناديده انگارد ناچار بايد براى توجيه سخن خويش به پريشانگوئى متوسل گردد و اين درست همان عملى است كه لاك مرتكب شده است.
وقتى لاك مىگويد: براى توجيه وجود كيفيات در خارج ناچار است وجود جوهر را فرض نمايد، ناخودآگاه در مقابل حكم روشن عقل خضوع كرده و تسليم گشته است. ولى بلافاصله با يك مغالطه مىخواهد از زير بار حكم عقل شانه تهى كند. بدينجهت مىگويد: مفهوم ذهنى ضرورتا دليل بر وجود خارجى آن نخواهد بود. . . در پاسخ وى بايد گفت مسلم است كه هرگونه مفهوم ذهنى هرگز دليل وجود خارجى آن نخواهد بود، مانند بسيارى از مفاهيم ساختگى كه انسان آنها را ابداع مىنمايد، ولى تصور وجود جوهر در خارج صرفا يك مفهوم ساختگى نيست كه ذهن ابداع كرده باشد؛ بلكه عقل به ضرورت وجود جوهر در خارج حكم مىكند. فرض وجود يك شىء با حكم عقل به ضرورت وجود يك شىء در خارج كاملا متفاوت است. فرض وجود شىء براى ذهن انسان بسيار آسان است زيرا ذهن قادر است بسيارى از اين گونه مفاهيم را بآسانى و بدون هيچ ملاك و ضابطۀ عقلانى در درون خود اختراع و ابداع نمايد. ولى حكم به ضرورت وجود يك شىء، كه چيزى جز ادراك ضرورت وجود نمىباشد، آسان و بىملاك نيست كه ذهن انسان از روى هوس و تفنن هروقت خواسته