قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٠١ - كل ما له جهتا قوة و فعل فله من حيث كونه بالقوة ان يخرج الى الفعل بغيره
بنابراين هر موجود مادى در اين جهان، همواره داراى دو جنبۀ قوه و فعل است. اين مسئله نيز روشن است كه يك موجود نمىتواند از آن جهت كه بالفعل است از همان جهت نيز بالقوه باشد؛ به عبارت ديگر بايد گفت يك شىء نمىتواند از آن جهت كه چيزى را دارا است از همان جهت نيز همان چيز را دارا نباشد. زيرا داشتن و نداشتن چيزى در مورد واحد و از جهت واحد يك تناقض آشكار است. به اين ترتيب بايد گفت حيثيت قوه و فعل يا هيولى و صورت در هر موجود مادى همواره دو عنصر اساسى را تشكيل مىدهند و نقش تعيينكنندهاى را در اين جهان به عهده مىگيرند.
اكنون كه معنى قوه و فعل و نقش تعيينكنندۀ آنها در اين جهان، تا حدودى روشن شد به اصل معنى قاعده بازمىگرديم و به آسانى درمىيابيم هر موجودى كه از يك سو بالقوه باشد و از سوى ديگر بالفعل، ناچار براى خارج شدن از مقام قوه و راه يافتن به مقام فعليت خويش نيازمند به غير خويشتن خواهد بود؛ زيرا اگر يك موجود براى خروج از قوه به مقام فعليت خويش نيازمند به غير خود نباشد، لازمۀ اين سخن آن است كه اين موجود از هر جهت بالفعل است و معنى بودن را از دست داده است؛ درحالىكه براساس آنچه تاكنون گذشت هرگونه موجود مادى در اين جهان از دو عنصر اساسى قوه و فعل تركيب يافته است.
به اين ترتيب گفته مىشود هر موجود بالقوه براى رسيدن به مقام فعليت خويش نيازمند به غير خود خواهد بود. خروج يك موجود از مرحلۀ قوه به مقام فعليت خويش، معمولا به طريق تدريج انجام مىپذيرد؛ اگرچه گاهى ممكن است بهطور دفعى نيز انجام گيرد. خروج يك شىء از مرحلۀ قوه به مقام فعليت بهطور تدريجى چيزى جز معنى حركت نيست. در اينجا معنى سكون نيز معلوم مىشود؛ زيرا معنى سكون مقابل معنى حركت است. تقابل بين دو معنى حركت و سكون از نوع تقابل عدم و ملكه است؛ يعنى سكون نبودن حركت است در مورد چيزى كه شايستگى حركت را در خود داشته باشد. بنابراين اگر يك موجود از هر جهت بالفعل باشد به