قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٧٢ - الفاعل للحركة القسرية طبيعة الجسم المقسور
مركز دارند. بنابراين هرگاه يك جسم برخلاف طبيعت اصلى خود و تحت تأثير يك نيروى بيگانه به سوى بالا افكنده شود، ناچار حركت آن يك حركت قسرى بهشمار مىآيد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه قدما براساس هيأت بطلميوسى، كه زمين را مركز جهان مىپنداشتهاند، اين مثال را در آثار خويش جهت اثبات حركت قسرى ذكر كردهاند؛ ولى پس از اثبات جاذبۀ عمومى، ديگر نمىتوان به اينگونه مثالها جهت اثبات حركت قسرى تمسك نمود.
لازم به يادآورى است كه فلاسفه مىتوانند در هر عصرى از اعصار يك سلسله قواعد علمى را كه تا آن زمان به مرحلۀ اثبات رسيده است به عنوان اصول موضوعه بكار گيرند و استدلالهاى خويش را بر آنها مترتب نمايند. بكار بردن اصول موضوعه و وام گرفتن علوم و فلسفه از يكديگر، چيزى است كه هميشه رايج بوده و در آينده نيز رواج خواهد داشت.
اكنون اگر برخى از مثالهائى كه قدما جهت اثبات حركت قسرى در آثار خويش ذكر كردهاند، مورد مناقشه و اشكال واقع شود، اصل وجود حركت قسرى را به هيچوجه نمىتوان مورد ترديد قرار داد و آن را از دايرۀ اقسام حركت بيرون راند؛ زيرا حركت قسرى، همانگونه كه ذكر شد، عبارت است از آنگونه حركت كه جسم را در اثر يك نيروى بيگانه برخلاف مقتضاى طبيعت اصلى خود متحرك مىگرداند؛ و اين چيزى است كه همواره در جهان اجسام مىتواند وجود داشته باشد.
آنچه لازم است در اينجا مورد بحث و گفتگو واقع شود اين است كه در مورد يك حركت قسرى، فاعل حركت چيست؟ شايد در بادى امر چنين نمايد كه آنچه يك جسم را به حركت قسرى متحرك مىگرداند تنها نيروى قاسر و قاهر است كه از خارج بر جسم وارد مىگردد؛ ولى آنچه به حكم عقل و برهان مىتوان در اين باب گفت اين است كه نيروى قاسر نمىتواند فاعل حركت قسرى بهشمار آيد؛ زيرا اگر نيروى قاسر، فاعل حركت قسرى بشمار آيد لازمۀ آن اين خواهد بود كه هرگاه نيروى قاسر نابود