قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٥٢ - وجه شىء يا شىء من وجه؟
وجه شىء يا شىء من وجه؟
حاج ملا هادى سبزوارى نيز در تعليقۀ خود بر كتاب اسفار به اين تناقض اشاره كرده و مىگويد مفاد اين قاعده در آغاز امر با آنچه در باب وجود ذهنى به اثبات رسيده مخالف و متناقض به نظر مىرسد؛ زيرا به مقتضاى اين قاعده بشر از ادراك حقايق جهان هستى ناتوان است؛ ولى مفاد براهين وجود ذهنى اين است كه ادراك حقايق اشياء هميشه براى انسان امكانپذير مىباشد. سبزوارى اين تناقض را موهوم و ظاهرى دانسته و معتقد است در واقع و نفس الامر ميان اين قاعده و آنچه در باب وجود ذهنى آمده، هيچگونه تناقض و تهافت وجود ندارد؛ زيرا وجه شىء با آنچه آن را شىء من وجه مىخوانند، يك چيز بهشمار نمىآيد. آنچه در اين قاعده مورد بررسى قرار گرفته اين است كه وجه شىء از دايرۀ توانائى ادراك بشر بيرون است، ولى آنچه در باب وجود ذهنى اثبات شده اين است كه ادراك شىء من وجه هميشه براى انسان امكانپذير مىباشد. به عبارت ديگر مىتوان گفت وجه هستى، از دايرۀ قدرت ادراك بشر خارج است؛ ولى هستى من وجه هميشه مورد ادراك انسان واقع مىشود. آنچه در واقع و نفس الامر انسان ادراك مىكند چيزى جز هستى نيست ولى اين هستى است كه همواره از يك وجه براى انسان ظاهر مىگردد.
خود صدر المتألهين نيز پس از نقل كلام بو على سينا در اين باب در مقام تفسير و تأويل آن برآمده و مىگويد: حقيقت هر موجود و كنه هستى آن از دايرۀ توانائى ادراك بشر بيرون است. ادراك وجود و نيل به هستى در هر چيز جز به طريق حضور و صريح مشاهده براى انسان امكانپذير نيست. فصل حقيقى در هر شىء چيزى جز عين صورت خارجى آن نمىباشد. عين صورت خارجى يك شىء، كه فعليت و هستى آن بهشمار مىآيد، به هيچوجه در دايرۀ ادراك انسان حضور نمىيابد؛ زيرا صورت خارجى يك شىء عين خارجيت است. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه آنچه خارج است ذهن نيست؛ آنچه مىتواند در ذهن وجود پيدا