قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٨٣ - بالقوه صرفنظر از زمان بعد از بالفعل است
جاى هيچگونه ترديد نيست كه اين سخن در مورد موجود مادى كه هم جزئى و هم فناپذير مىباشد مىتواند درست و معتبر باشد؛ زيرا در اينگونه امور آنچه بالقوه است هميشه سابق است و آنچه بالفعل است پيوسته لاحق. بطور مثال اگر رشد تكاملى و مراحل نمو يك گياه را در نظر آوريم، بروشنى مىتوان گفت تخمۀ آن گياه موجودى است كه بالقوه مىتواند پس از پيدايش شرائط لازم يك گياه كامل گردد. به اين ترتيب مىتوان گفت پيدايش يك موجود در جهان طبيعت، همواره داراى دو مرحلۀ متمايز است: مرحلۀ نخست، مرحلۀ وجود بالقوۀ آن را تشكيل مىدهد؛ و مرحلۀ دوم، مرحلۀ وجود بالفعل آن بهشمار مىآيد. بدون ترديد مرحلۀ وجود بالقوۀ يك شىء هميشه در زمان پيش از مرحلۀ وجود بالفعل آن تحقق مىپذيرد.
بالقوه، صرفنظر از زمان بعد از بالفعل است
بنابراين صرفنظر از وجود زمان، آن هم در مورد جزئيات زودگذر و فناپذير وجود بالفعل بايد قبل از وجود بالقوه بهشمار آيد. تقدم فعل بر قوه مىتواند از نوع تقدم بالطبع باشد؛ تقدم بالعلية و تقدم بالشرف نيز در مورد تقدم فعل بر قوه صادق است.
تقدم بالطبع در مورد تقدم فعل بر قوه؛ به اين ترتيب است كه گفته مىشود بالقوه بودن در يك شىء نسبت به فعليت آيندۀ آن، همواره يك امر اضافى بشمار مىآيد. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه اگر چيزى در حد ذات خود اضافى بهشمار آيد، ناچار بايد بالقوه بودن در يك شىء كه آن را امكان استعدادى نيز مىنامند، در زمرۀ مقولات عرضى قرار گيرد. به اين ترتيب مىتوان گفت چيزى جز يك عرض نمىباشد؛ و در اينجا بآسانى مىتوان گفت عرض، قائم به ذات خويش نيست زيرا يك موجود عرضى در حد ذات خويش نيازمند به وجود جوهر است. بنابراين پيش از پيدايش هريك از پديدههاى جهان، قوۀ آن پديده موجود است. قوۀ يك پديده نيز بدون وجود يك حامل به هيچوجه نمىتواند در خارج