قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٨٨ - مفهوم هستى ماهيت هستى نيست
پيدا مىكنند كه هستى در لباس ماهيات و كسوت تعينات، مورد بررسى واقع شود.
مفهوم هستى ماهيت هستى نيست
براساس آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد اين مسئله بروشنى معلوم گشت كه صرف هستى مسبوق به غير نيست و داراى اجزاء حدى نيز نمىباشد. در اين مسئله نيز هيچگونه ترديد وجود ندارد كه اگر چيزى داراى اجزاء حدى مانند جنس و فصل نباشد، داراى حد تام نيز نخواهد بود. باتوجه به اين مقدمات بآسانى مىتوان گفت صرف هستى، چون داراى حد تام نمىباشد داراى ماهيت نيز نمىباشد.
اين مسئله در آثار صدر المتألهين شيرازى به تفصيل مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. وى با يك سلسله براهين محكم و استوار نشان داده است كه هستى چون عين خارج و واقعيت است به هيچوجه در جهان ذهن و عالم ادراك محدود نمىگردد. به اين ترتيب مىتوان گفت جهان ذهن و عالم ادراك از احاطۀ واقعى به صرف هستى هميشه ناتوان است.
در اينجا ممكن است اين پرسش پيش آيد كه اگر هستى صرف يا وجود محض در جهان ذهن جاى نمىگيرد، چگونه مىتوان از اين مسئله آگاه شد كه وجود محض به هيچوجه در جهان ذهن محدود نمىگردد؟ ! به عبارت ديگر گفته مىشود آيا آگاه شدن از اين مسئله، كه وجود محض از حيطۀ ادراك بيرون است، خود نوعى آگاه شدن از وجود محض نمىباشد؟ پاسخ به اين پرسش يكى از اساسىترين مسائل معرفت هستى را تشكيل مىدهد. اين مسئله در ميان بزرگان اهل معرفت همواره مطرح بوده است و هريك از آنان به نوعى با آن روبرو گشتهاند.
يكى از بزرگان عرفان و الهيات مسيحى در اين باب گفته است: «چيزى را تعقل و ادراك مىكنم كه نمىتوانم آن را تعقل و ادراك نمايم» شايد اگر كسى ادعا كند اين سخن و اين نوع