قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٩٦ - يك اشكال و يك پاسخ
العقلى وجود الجنس بل هو مادة عقلية مأخوذة بشرط لا و وجود الحيوان الجنسى لا بشرط و هو الوجود المغمور فى وجود الانسان العقلى الخارجى و العقلى الذهنى و المادى. . .» ١
يك اشكال و يك پاسخ
با توجه به آنچه در باب معنى جنس گذشت ممكن است يك پرسش در اينجا پيش آيد و آن اينكه گفته مىشود آيا بين يك جنس و يك نوع چه تفاوت وجود دارد؟ چرا جنس را يك ماهيت مبهم به شمار مىآورند درحالىكه نوع در زمرۀ ماهيات متحصل واقع مىشود؟
معنى اين پرسش هنگامى روشنتر مىگردد كه معلوم شود هريك از دو ماهيت جنس و نوع بدون تحصل و هستى افراد در خارج، هرگز موجود نخواهند شد. يعنى همانگونه كه معنى كلى جنس، بدون انواع مختلف به هيچوجه تحقق نمىيابد؛ معنى كلى نوع نيز بدون وجود افراد هرگز تحقق نمىپذيرد. اگر حيوان در ضمن انواع گونهگون وجود پيدا مىكند انسان نيز، كه يك نوع بهشمار مىآيد، در ضمن افراد گونهگون تحقق مىيابد. در مقام پاسخ به اين پرسش گفتهاند ابهام در معنى جنس چيزى جز ابهام در هستى آن نمىباشد. سنخ وجود جنس بهگونهاى است كه جز به نحو دائر بودن بين انواع گونهگون به نحو ديگرى تحقق نمىپذيرد. به عبارت ديگر بايد گفت خصلت وجودى جنس، خصلت ابهام است؛ و بدون فصل، مقسم تحصل پيدا نمىكند. به همين جهت است كه فصل منطقى نسبت به جنس، مقسم بشمار مىآيد نه مقوم؛ درحالىكه معنى نوع بهگونهاى ديگر است و در وجود آن به هيچوجه ابهام ديده نمىشود؛ زيرا وجود نوع مىتواند در عقل و جهان ادراك بدون عوارض مشخصه، كه از سوى افراد پيدا مىشوند، تحقق داشته باشد. به اين ترتيب بايد گفت ابهام در جنس و عدم ابهام در نوع، به نحوۀ هستى و خصلت وجودى آنها
١ -شرح منظومه. (چاپ ناصرى) . بخش منطق. ص ٢٤.