قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٩٧ - يك اشكال و يك پاسخ
مربوط مىگردد؛ ولى در مقام ذات و ماهيت، بدون در نظر گرفتن نحوۀ هستى آنها، نه در جنس ابهام وجود دارد و نه در نوع، و اين بدان جهت است كه ماهيات در مقام ما هوى و تقرر ذاتى هيچگونه ابهام ندارند؛ زيرا يك ماهيت، از جهت اينكه ماهيت است، هيچچيز جز ماهيت نيست. اين خود يك قاعدۀ عقلى و فلسفى است كه حكما گفتهاند: «الماهية من حيث هى ليست الا هى» (ما نيز اين قاعده را بطور جداگانه در حرف ميم مورد بحث قرار دادهايم) به عبارت ديگر مىتوان گفت ابهام در مقام ذات و ثبوت به هيچوجه معقول نمىباشد؛ به همين جهت است كه بزرگان اهل تحقيق گفتهاند بينونت و جدائى بين مفاهيم همواره از نوع بينونت و جدائى عزلى بهشمار مىآيد نه از نوع بينونت و جدائى وصفى.
«بينونت و جدائى» عزلى عبارت است از آنگونه جدائى كه بين اشياء هيچگونه ارتباط و اتصال تكوينى وجود نداشته باشد و هيچ قدر جامع يا حد مشترك نتواند به عنوان يك خط رابط آنها را به يكديگر پيوند دهد. «بينونت وصفى» عبارت است از گونهاى مخصوص از جدائى كه تنها به نحوۀ هستى و رتبۀ وجودى مربوط مىگردد. معنى اين سخن آن است كه يك حقيقت مىتواند داراى دو مرتبۀ متفاوت از هستى بوده باشد كه تفاوت آن مراتب تنها به شدت و ضعف يا تقدم و تأخر و امثال اينگونه امور مربوط مىگردد. اين نوع بينونت و جدائى خصلت ذاتى وجود است و در غيرهستى به هيچوجه نمىتوان از آن نشانهاى پيدا كرد؛ زيرا قدر جامع و خط رابط تنها در وجود مىتواند خودنمائى كند. اين مسئله در باب اتحاد ذات و صفات بارى و همچنين در باب تشكيك وجودى به تفصيل مورد بحث و گفتگو واقع شده است. بينونت و جدائى عزلى نيز از خصلتهاى ذاتى باب مفاهيم است و در غير جهان مفاهيم به هيچوجه نمىتوان از آن نشانهاى پيدا كرد زيرا جهان مفاهيم جهان تفرقه و كثرت است. زبان حال مفاهيم از آن جهت كه در جهان مفاهيم واقع شدهاند چيزى جز اين نيست كه «اين احد هما من الاخر.»