قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٣ - ژان پلسارتر و علم حضورى
غثيان آشكار مىشود. فلاسفهاى كه در دوران اخير از اين مكتب پيروى مىكنند، انكار نمىكنند كه فلسفۀ ايشان از يك تجربۀ شخصى در وجود آغاز مىشود. همانگونه كه ذكر شد فلسفۀ اگزيستانسياليسم در واقع به مسائل انسان مىپردازد و مسائلى مانند حيات، مرگ، رنج، هراس را مسائل هستى يا اصالت وجود مىنامد. بسيار واضح است كه اينگونه مسائل به هيچ وجه مسائلى تازه و نوظهور نيستند. البته اين مطلب نيز روشن است كه نحوۀ برخورد و طرز تلقى انسان در اينگونه مسائل مىتواند بسيار گونهگون باشد. در يكى از كهنترين متون مذهبى و فلسفى هندوستان، يعنى كتاب عميق و پرمحتواى «اوپانيشادها» ، عبارتى آمده كه مىتوان آن را عصاره و خلاصۀ فلسفۀ اگزيستانسياليسم بهشمار آورد. آن عبارت چنين است: «او به پيرامونش نگريست؛ آنجا هيچچيز جز خودش نديد. نخست فرياد برآورد: من هستم! . . . آنگاه هراسيد. زيرا انسان مىهراسد، هنگامى كه تنهاست.» اگر اين عبارت كوتاه و پرمعنى اوپانيشادها به دقت مورد بررسى و تحقيق قرار گيرد بروشنى معلوم خواهد شد كه مسئلۀ علم حضورى، كه همان وجود يا ظهور انسان است، هميشه در تاريخ بهگونهاى مطرح بوده است؛ ولى برداشتهاى نادرست باعث شده كه حقيقت انسان در زير هالهاى از ابهام همچنان فروماند. آنجا كه در متن عبارت آمده «آنجا هيچچيز جز خودش نديد.» اشاره به اين مطلب است كه ذات انسان پيوسته براى ذات خودش حاضر است و در مقام خويشتن خويش چيزى جز خويشتن نمىگنجد؛ و هنگامى كه خودش از خودش غايب نيست زبان حال وى اين است كه «من هستم.» در اينجاست كه اين خودى يا خويشتن خويش، كه همان وجود يا ظهور انسان است، اگر از معنى واقعى توحيد تهى باشد خود را تنها مىيابد و سراپاى وجودش را هراس فرامىگيرد.
ژان پلسارتر و علم حضورى
اكنون بىمناسبت نيست عقيدۀ ژان پلسارتر و طرز تلقى