قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٣٠ - آيا مىتوان از اين قاعده به اصل حركت در جوهر راه يافت؟
عرض خاص نيز داخل گردد؛ زيرا عين آن استدلال كه در مورد مثال ناطق مىتوان به آن تمسك جست، در مورد ضاحك نيز مىتوان به آن تمسك كرد.
باتوجه به آنچه تاكنون در اينجا گذشت مىتوان گفت بزرگان اهل تحقيق بر اين عقيدهاند كه عرض و آنچه آن را عرضى مى- خوانند، در حقيقت با يكديگر متحدند و تفاوت ميان آنها تنها در دو نوع اعتبار تحقق مىيابد.
علامۀ دوانى و بهمنيار، شاگرد برجستۀ ابن سينا، نيز اتحاد ميان مشتق و مبدأ اشتقاق را پذيرفته و جهت اثبات آن استدلال كردهاند. استدلال محقق دوانى در اين باب به اين ترتيب است كه مىگويد: نفس ناطقۀ انسان به مجرد اينكه بياض را بطور مثال در خارج ادراك مىكند بلافاصله، و بدون اينكه نيازمند بودن يك عرض را به موضوع مورد بررسى قرار دهد، حكم خواهد كرد كه «بياض ابيض است» . اين حكم انسان در اينگونه موارد، كه بىدرنگ و بدون بررسى و پيشداورى تحقق مىپذيرد؛ مىتواند دليل بر اين مسئله باشد كه بياض و ابيض در واقع با يكديگر متحدند.
بهمنيار در مقام استدلال براى اثبات اتحاد ميان مشتق و مبدأ اشتقاق مىگويد: اگر فرض كنيم كه حرارت مىتواند در خارج قائم بذات خود باشد، ناچار بايد بگوئيم حرارت هم حرارت است و هم حار. به همين ترتيب اگر فرض كنيم بياض در جهان خارج قائم بذات خويش است، ناچار بايد بگوئيم بياض هم بياض است و هم ابيض. حاج ملا هادى سبزوارى اين مسئله را از علامه دوانى و بهمنيار به اين صورت نقل كرده است: «علامة الدوانى تمسك فى الاتحاد بان النفس اذا ادركت البياض حكمت بانه ابيض قبل ان تروى و تتفطن بانه عرض و لا بدله من موضوع فنفس- البياض ابيض و بهمنيار يقول ان كانت الحرارة قائمة بذاتها كانت حرارة و حارة جميعا. . .» ٤
معنى سخن علامۀ دوانى و بهمنيار در اين مورد اين است كه
٤ -شرح منظومه. ص ٢٤٦. حاشية منه.