قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٤٨ - اقسام واحد
كلى بودن، همانگونه كه گذشت، احاطه و شمول و گستردگى است.
اكنون كه معنى احاطه و شمول در باب عقل و معقول معلوم شد، اين مسئله نيز بروشنى معلوم مىشود كه وحدت معقولات يك وحدت جمعى و حقيقى است كه با كثرت وضعى به هيچوجه منافات پيدا نمىكند؛ زيرا يك امر معقول، كه از جهت هستى شامل و گسترده است، به هيچوجه در مدلول واحد محدود و محصور نمى- گردد؛ زيرا مدلول واحد چيزى است كه همواره در مقابل مدلول كثير قرار گرفته است. درحالىكه تعقل معنى وحدت در مورد امر معقول مستلزم تعقل كثرت نمىباشد. بطور مثال گفته مى- شود حقيقت انسان در عالم عقل مىتواند بر همۀ افراد در جهان خارج صادق باشد. در عين حال حقيقت انسان در عالم عقل چيزى جز حقيقت واحد نمىباشد.
اگر كسى بگويد وحدت حقيقت انسان در عالم عقل يك وحدت عددى بهشمار مىآيد، ناچار با اين اشكال روبرو خواهد شد كه وحدت عددى در عين واحد بودن چگونه مىتواند بر همه افراد نيز صادق باشد؟ اگر كسى بگويد واحد عددى در عين واحد بودن مىتواند بر كثير نيز صادق باشد ناچار بايد به جواز جمع ميان دو امر متقابل اعتراف نمايد. به اين ترتيب مىتوان گفت وحدت امر معقول به هيچوجه يك وحدت عددى نيست. وقتى اين مسئله روشن شود كه وحدت امر معقول يك وحدت عددى نمىباشد، اين مسئله نيز روشن مىشود كه وحدت حق تبارك و تعالى به طريق اولى يك وحدت عددى بهشمار نمىآيد؛ زيرا وحدت حق تبارك و تعالى عين ذات اوست و ذات حق تبارك و تعالى هستى بخش هرگونه وحدت و كثرت است.
مرحوم ملا محسن فيض كاشانى اين مسئله را در يكى از آثار خويش مطرح كرده و مىگويد: «وحدة المعقولات ليست كوحدة- المحسوسات وحدة عددية، لان المعقولات ليست محصورة فى- مدلول الوحدة و لا متقيدة بالواحدية، لانهما تستلزمان الكثرة و- الكثيرية؛ فليستا بحقيقيتين بالحقيقة، و وحدة المعقولات وحدة