قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٤٧ - اقسام واحد
خود حقيقت وحدت نيست، «واحد به وحدت حقه» ناميده مىشود، ولى آنجا كه واحد عبارت است از ذاتى كه داراى وحدت «واحد حقيقى غيرحقه» بهشمار مىآيد. واحد به وحدت حقه را نيز به دو قسم تقسيم كردهاند. آن دو قسم به ترتيب عبارتند از:
١-واحد حقۀ حقيقيۀ اصليه.
٢-واحد حقۀ حقيقيۀ ظليه.
واحد حقۀ حقيقيۀ اصليه چيزى جز ذات مقدس حق تبارك و تعالى نيست. واحد حقۀ حقيقيۀ ظليه عبارت است از چيزى كه عرفا آن را «وجود منبسط» مىخوانند. اكنون اگر كسى عقول كلى را داراى ماهيت نداند بلكه آنها را تنها شؤون حق تبارك و تعالى بداند، ناچار بايد گفت عقول نيز داراى وحدت حقۀ حقيقيۀ ظليهاند. شيخ مقتول، شهاب الدين سهروردى، در برخى از آثار خويش عقول كليه را انيات صرفه و وجودات محضه خوانده است. معنى سخن سهروردى اين است كه عقول كليه، شؤون حق بهشمار مىآيند.
شؤون حق، تبارك و تعالى، داراى ماهيت معين نيست زيرا شؤون حق تابع حق بهشمار مىآيند و همانگونه كه حق تعالى داراى ماهيت نمىباشد شؤون او نيز از ماهيت مبرا و معراست.
باتوجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد بروشنى معلوم مىشود اطلاق لفظ كلى در مورد عقول مجرده و ارباب انواع تنها به معنى سعۀ در وجود و گسترش هستى آنها مىباشد. وجود وسيع يا هستى گسترده اگرچه همواره مشخص و متعين است ولى در عين حال از خصلت احاطه برخوردار است. ملاك و ضابطۀ كلى بودن نيز چيزى جز احاطه و شمول نمىباشد. به همين جهت است كه برخى از حكما قضاياى كليه را «قضاياى محيط» خواندهاند. به اين ترتيب مىتوان گفت معنى كلى بودن چيزى جز احاطه و شمول نمىباشد.
اكنون اگر خصلت احاطه و شمول در مورد وجود صادق باشد معنى كلى نيز مىتواند در آن مورد صادق باشد؛ زيرا ملاك